giddinesses

[ایالات متحده]/ˈɡɪdɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈɡɪdɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت احساس سرگیجه یا گیجی؛ عدم جدیت؛ بی‌خیالی

عبارات و ترکیب‌ها

giddinesses of joy

لذت‌های شادی

giddinesses of love

لذت‌های عشق

giddinesses of youth

لذت‌های جوانی

giddinesses of laughter

لذت‌های خنده

giddinesses of excitement

لذت‌های هیجان

giddinesses of celebration

لذت‌های جشن

giddinesses of freedom

لذت‌های آزادی

giddinesses of success

لذت‌های موفقیت

giddinesses of adventure

لذت‌های ماجراجویی

giddinesses of friendship

لذت‌های دوستی

جملات نمونه

her giddinesses made it hard for her to focus on the task.

احساس سرگیجه او باعث می‌شد روی انجام وظیفه تمرکز کند.

he experienced giddinesses while riding the roller coaster.

او در حین سوار شدن بر شهربازار دچار سرگیجه شد.

the giddinesses from spinning in circles made him laugh.

سرگیجه ناشی از چرخیدن باعث شد او بخندد.

after standing up too quickly, she felt giddinesses.

بعد از بلند شدن خیلی سریع، او احساس سرگیجه کرد.

his giddinesses were a sign of dehydration.

سرگیجه او نشانه ای از کم آبی بود.

she tried to shake off the giddinesses before driving.

او قبل از رانندگی سعی کرد سرگیجه را از بین ببرد.

the giddinesses from the medication worried her.

سرگیجه ناشی از دارو او را نگران کرد.

during the dance, the giddinesses were exhilarating.

در طول رقص، سرگیجه ها هیجان انگیز بودند.

he often gets giddinesses when he looks down from heights.

او اغلب وقتی از ارتفاع به پایین نگاه می کند دچار سرگیجه می شود.

the giddinesses faded after she sat down.

بعد از نشستن، سرگیجه او از بین رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید