gingerroot

[ایالات متحده]/ˈdʒɪndʒəruːt/
[بریتانیا]/ˈdʒɪndʒərˌruːt/

ترجمه

n. ریزوم گیاه گوجه فرنگی، که به عنوان یک ماده م향 یا طعم‌دهنده استفاده می‌شود؛ ریزوم گوجه فرنگی به صورت капسول به عنوان یک مکمل غذایی استفاده می‌شود؛ عصاره‌ای که از ریزوم گوجه فرنگی به دست می‌آید.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

she decided to grate some fresh gingerroot into the hot soup.

او تصمیم گرفت چند قاشق چایی زنجبی تازه را در آب گرم پیش خورشید کند.

you should peel the gingerroot before slicing it thinly.

باید زنجبی را قبل از برش آن به صورت نازک پوست کنید.

many people drink gingerroot tea to soothe a sore throat.

بسیاری از افراد چای زنجبی را می‌نوشند تا گلو درد خود را کاهش دهند.

the recipe calls for a teaspoon of ground gingerroot powder.

این دستور پختنی یک قاشق چایی پودر زنجبی خرد شده را نیاز دارد.

stir-frying with gingerroot and garlic adds a wonderful aroma.

پختن با زنجبی و سیر یک عطر فوق العاده ای اضافه می‌کند.

store fresh gingerroot in the refrigerator to keep it firm.

زنجبی تازه را در یخچال نگه دارید تا محکم بماند.

gingerroot is a common remedy for treating nausea and indigestion.

زنجبی یک درمان رایج برای درمان استفرین و عدم هضم است.

the strong smell of crushed gingerroot filled the kitchen.

بوی قوی زنجبی خرد شده کухکش را پر کرد.

he bought a large piece of gingerroot at the local market.

او یک قطعه بزرگ زنجبی را در بازار محلی خرید.

adding gingerroot gives the curry a spicy and zesty kick.

اضافه کردن زنجبی به کری را با یک گوشتی و تیز می‌کند.

you can steep sliced gingerroot in boiling water for tea.

شما می‌توانید زنجبی برش داده شده را در آب جوش فرآوری کنید تا چای درست کنید.

the chef chops gingerroot finely to release its strong flavor.

شکیف زنجبی را به دقت می‌کند تا طعم قوی آن را آزاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید