gloominesses abound
فضایغمگی در همه جا وجود دارد
gloominesses everywhere
فضایغمگی در همه جا
gloominesses persist
فضایغمگی ادامه دارد
gloominesses envelop us
فضایغمگی ما را در بر می گیرد
gloominesses surround us
فضایغمگی ما را احاطه کرده است
gloominesses linger
فضایغمگی طول می کشد
gloominesses invade thoughts
فضایغمگی به افکار حمله می کند
gloominesses cloud judgment
فضایغمگی قضاوت را مبهم می کند
gloominesses fill air
فضایغمگی هوا را پر می کند
gloominesses cast shadows
فضایغمگی سایه می اندازد
his gloominesses often affect the mood of the entire team.
غمگینیهای او اغلب بر حال و هوای کل تیم تأثیر میگذارد.
she tries to hide her gloominesses behind a smile.
او سعی میکند غمگینیهای خود را پشت لبخندی پنهان کند.
gloominesses can be contagious in a workplace.
غمگینیها میتوانند در محیط کار مسری باشند.
his constant gloominesses made it hard for others to be cheerful.
غمگینیهای مداوم او باعث میشد که دیگران احساس شادی نکنند.
she expressed her gloominesses through her art.
او غمگینیهای خود را از طریق هنر خود بیان کرد.
gloominesses can sometimes lead to creative breakthroughs.
غمگینیها گاهی اوقات میتوانند منجر به پیشرفتهای خلاقانه شوند.
he often reflects on his gloominesses in his writings.
او اغلب در نوشتههای خود به غمگینیهای خود فکر میکند.
understanding gloominesses can help improve mental health.
درک غمگینیها میتواند به بهبود سلامت روان کمک کند.
they organized a workshop to discuss gloominesses and coping strategies.
آنها یک کارگاه آموزشی برای بحث در مورد غمگینیها و راهبردهای مقابلهای برگزار کردند.
her gloominesses were evident during the rainy days.
غمگینیهای او در روزهای بارانی آشکار بود.
gloominesses abound
فضایغمگی در همه جا وجود دارد
gloominesses everywhere
فضایغمگی در همه جا
gloominesses persist
فضایغمگی ادامه دارد
gloominesses envelop us
فضایغمگی ما را در بر می گیرد
gloominesses surround us
فضایغمگی ما را احاطه کرده است
gloominesses linger
فضایغمگی طول می کشد
gloominesses invade thoughts
فضایغمگی به افکار حمله می کند
gloominesses cloud judgment
فضایغمگی قضاوت را مبهم می کند
gloominesses fill air
فضایغمگی هوا را پر می کند
gloominesses cast shadows
فضایغمگی سایه می اندازد
his gloominesses often affect the mood of the entire team.
غمگینیهای او اغلب بر حال و هوای کل تیم تأثیر میگذارد.
she tries to hide her gloominesses behind a smile.
او سعی میکند غمگینیهای خود را پشت لبخندی پنهان کند.
gloominesses can be contagious in a workplace.
غمگینیها میتوانند در محیط کار مسری باشند.
his constant gloominesses made it hard for others to be cheerful.
غمگینیهای مداوم او باعث میشد که دیگران احساس شادی نکنند.
she expressed her gloominesses through her art.
او غمگینیهای خود را از طریق هنر خود بیان کرد.
gloominesses can sometimes lead to creative breakthroughs.
غمگینیها گاهی اوقات میتوانند منجر به پیشرفتهای خلاقانه شوند.
he often reflects on his gloominesses in his writings.
او اغلب در نوشتههای خود به غمگینیهای خود فکر میکند.
understanding gloominesses can help improve mental health.
درک غمگینیها میتواند به بهبود سلامت روان کمک کند.
they organized a workshop to discuss gloominesses and coping strategies.
آنها یک کارگاه آموزشی برای بحث در مورد غمگینیها و راهبردهای مقابلهای برگزار کردند.
her gloominesses were evident during the rainy days.
غمگینیهای او در روزهای بارانی آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید