glummer than ever
غمانگیزتر از همیشه
feeling glummer
احساس غمانگیزتر بودن
look glummer
غمانگیزتر به نظر برسید
glummer mood
حالت غمانگیزتر
glummer outlook
نگاه غمانگیزتر
glummer days
روزهای غمانگیزتر
seems glummer
به نظر غمانگیزتر میرسد
glummer thoughts
افکار غمانگیزتر
glummer expressions
عبارات غمانگیزتر
glummer times
زمانهای غمانگیزتر
he looked glummer than usual after hearing the news.
او بعد از شنیدن خبر، از همیشه گرفتهتر به نظر میرسید.
her glummer expression made everyone worry about her.
حالت گرفته او باعث نگرانی همه شد.
as the weather got worse, he grew glummer.
با بدتر شدن هوا، او بیشتر گرفته شد.
don't be glummer; things will get better.
نگران نباش؛ اوضاع بهتر میشود.
she tried to cheer him up, but he remained glummer.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان گرفته ماند.
his glummer attitude affected the whole team.
حالت گرفته او بر کل تیم تأثیر گذاشت.
after the loss, the players appeared glummer on the field.
بعد از شکست، بازیکنان در زمین بازی گرفتهتر به نظر میرسیدند.
she couldn’t shake off her glummer mood all day.
او نمیتوانست تمام روز حال و هوای گرفته خود را کنار بگذارد.
the news made him glummer than he had ever been.
این خبر او را بیشتر از همیشه گرفته کرد.
he tried to hide his glummer feelings, but it was obvious.
او سعی کرد احساسات گرفته خود را پنهان کند، اما این موضوع آشکار بود.
glummer than ever
غمانگیزتر از همیشه
feeling glummer
احساس غمانگیزتر بودن
look glummer
غمانگیزتر به نظر برسید
glummer mood
حالت غمانگیزتر
glummer outlook
نگاه غمانگیزتر
glummer days
روزهای غمانگیزتر
seems glummer
به نظر غمانگیزتر میرسد
glummer thoughts
افکار غمانگیزتر
glummer expressions
عبارات غمانگیزتر
glummer times
زمانهای غمانگیزتر
he looked glummer than usual after hearing the news.
او بعد از شنیدن خبر، از همیشه گرفتهتر به نظر میرسید.
her glummer expression made everyone worry about her.
حالت گرفته او باعث نگرانی همه شد.
as the weather got worse, he grew glummer.
با بدتر شدن هوا، او بیشتر گرفته شد.
don't be glummer; things will get better.
نگران نباش؛ اوضاع بهتر میشود.
she tried to cheer him up, but he remained glummer.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان گرفته ماند.
his glummer attitude affected the whole team.
حالت گرفته او بر کل تیم تأثیر گذاشت.
after the loss, the players appeared glummer on the field.
بعد از شکست، بازیکنان در زمین بازی گرفتهتر به نظر میرسیدند.
she couldn’t shake off her glummer mood all day.
او نمیتوانست تمام روز حال و هوای گرفته خود را کنار بگذارد.
the news made him glummer than he had ever been.
این خبر او را بیشتر از همیشه گرفته کرد.
he tried to hide his glummer feelings, but it was obvious.
او سعی کرد احساسات گرفته خود را پنهان کند، اما این موضوع آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید