my godchild
نوه غائب من
godchild's birthday
تولد غائب
become godchild
غائب شدن
godchild gift
هدیه غائب
my godchild's
نوه غائب من
loving godchild
غائب دوستداشتنی
cherish godchild
ارزش قائل شدن برای غائب
godchild role
نقش غائب
guide godchild
راهنمایی کردن غائب
support godchild
حمایت از غائب
she is my godchild, and i love her dearly.
او نوه غوغب من است و من خیلی از او عشق دارم.
i bought a gift for my godchild's birthday.
من برای تولد نوه غوغبم هدیه خریدم.
my godchild is learning to play the piano.
نوه غوغب من در حال یادگیری پیانو است.
we celebrate my godchild's achievements together.
ما دستاوردهای نوه غوغبم را با هم جشن می گیریم.
as a godparent, i guide my godchild through life.
به عنوان غوغب، من نوه غوغبم را در طول زندگی راهنمایی می کنم.
every year, i take my godchild on a special trip.
هر سال، من نوه غوغبم را در یک سفر خاص می برم.
my godchild looks up to me as a role model.
نوه غوغبم من را به عنوان یک الگو می بیند.
i often share stories with my godchild.
من اغلب داستان هایی با نوه غوغبم به اشتراک می گذارم.
being a godparent means being there for your godchild.
بودن یک غوغب به معنای حضور برای نوه غوغب شما است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید