godchild

[ایالات متحده]/ˈɡɒdʧaɪld/
[بریتانیا]/ˈɡɑːdˌtʃaɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کودکی که برای او فردی ولی است؛ کودکی (معمولاً پسر یا دختر) در یک رابطه آیینی

عبارات و ترکیب‌ها

my godchild

نوه غائب من

godchild's birthday

تولد غائب

become godchild

غائب شدن

godchild gift

هدیه غائب

my godchild's

نوه غائب من

loving godchild

غائب دوست‌داشتنی

cherish godchild

ارزش قائل شدن برای غائب

godchild role

نقش غائب

guide godchild

راهنمایی کردن غائب

support godchild

حمایت از غائب

جملات نمونه

she is my godchild, and i love her dearly.

او نوه غوغب من است و من خیلی از او عشق دارم.

i bought a gift for my godchild's birthday.

من برای تولد نوه غوغبم هدیه خریدم.

my godchild is learning to play the piano.

نوه غوغب من در حال یادگیری پیانو است.

we celebrate my godchild's achievements together.

ما دستاوردهای نوه غوغبم را با هم جشن می گیریم.

as a godparent, i guide my godchild through life.

به عنوان غوغب، من نوه غوغبم را در طول زندگی راهنمایی می کنم.

every year, i take my godchild on a special trip.

هر سال، من نوه غوغبم را در یک سفر خاص می برم.

my godchild looks up to me as a role model.

نوه غوغبم من را به عنوان یک الگو می بیند.

i often share stories with my godchild.

من اغلب داستان هایی با نوه غوغبم به اشتراک می گذارم.

being a godparent means being there for your godchild.

بودن یک غوغب به معنای حضور برای نوه غوغب شما است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید