godparents

[ایالات متحده]/ˈɡɒdˌpeərənts/
[بریتانیا]/ˈɡɑːdˌpɛrənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که مسئولیت تربیت یک کودک را در یک زمینه مذهبی بر عهده می‌گیرند

عبارات و ترکیب‌ها

godparents role

نقش والدین معنوی

choose godparents

انتخاب والدین معنوی

godparents duties

وظایف والدین معنوی

godparents support

حمایت والدین معنوی

honorary godparents

والدین معنوی افتخاری

become godparents

تبدیل شدن به والدین معنوی

godparents gift

هدیه والدین معنوی

godparents ceremony

مراسم والدین معنوی

godparents blessing

برکت والدین معنوی

godparents relationship

رابطه والدین معنوی

جملات نمونه

my godparents are always there for me.

والدین معنوی من همیشه در کنار من هستند.

i asked my godparents for advice.

من از والدین معنوی خود مشورت گرفتم.

we celebrated my birthday with my godparents.

ما تولد من را با والدین معنوی ام جشن گرفتیم.

my godparents gave me a special gift.

والدین معنوی من به من یک هدیه خاص دادند.

having godparents is a wonderful tradition.

داشتن والدین معنوی یک سنت زیباست.

my godparents live in another city.

والدین معنوی من در شهر دیگری زندگی می کنند.

i have a close relationship with my godparents.

من رابطه نزدیکی با والدین معنوی خود دارم.

my godparents attended my graduation ceremony.

والدین معنوی من در مراسم فارغ التحصیلی من شرکت کردند.

we often visit my godparents during holidays.

ما اغلب در تعطیلات از والدین معنوی خود دیدار می کنیم.

my godparents taught me valuable life lessons.

والدین معنوی من درس های ارزشمند زندگی را به من آموزش دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید