| جمع | golliwoggs |
golliwogg doll
پوچک گلیوگ
seeing golliwogg
دیدن گلیوگ
golliwogg's face
چهره گلیوگ
had golliwogg
دارد گلیوگ
golliwogg image
تصویر گلیوگ
like golliwogg
مثل گلیوگ
collect golliwoggs
جمع آوری گلیوگها
old golliwogg
گلیوگ قدیمی
holding golliwogg
نگه داشتن گلیوگ
a golliwogg
یک گلیوگ
she collected antique dolls, including a rather faded golliwogg.
او دوچرخههای باستانی جمع میکرد، از جمله یک گولیوگ مات.
the children loved the golliwogg in the old storybook.
کودکان گولیوگ در کتاب داستان قدیمی را دوست داشتند.
he remembered a golliwogg toy from his childhood.
او یک بازی گولیوگ از کودکی خود را به یاد میآورد.
the golliwogg figurine sat on the mantelpiece.
نمونه گولیوگ روی قوس دیوانهای نشسته بود.
the golliwogg's cheerful grin was quite charming.
خندهی خوشحال گولیوگ خیلی جذاب بود.
she carefully dusted the golliwogg on the shelf.
او با دقت گولیوگ روی رف را پاک کرد.
the golliwogg's bright red coat was a striking feature.
پیراهن قرمز روشن گولیوگ یک ویژگی بارز بود.
he found a rare golliwogg at the antique fair.
او یک گولیوگ نادر در بازارچه باستانی پیدا کرد.
the golliwogg's mischievous eyes seemed to follow her.
چشمان پرچالش گولیوگ به نظر میرسید که او را دنبال میکند.
she displayed her golliwogg collection proudly.
او با افتخار جمعیت گولیوگ خود را نمایش داد.
the golliwogg's painted face showed signs of age.
چهرهی نقاشی شده گولیوگ نشانههایی از پیری داشت.
he purchased a golliwogg to complete his collection.
او یک گولیوگ خرید تا جمع خود را کامل کند.
golliwogg doll
پوچک گلیوگ
seeing golliwogg
دیدن گلیوگ
golliwogg's face
چهره گلیوگ
had golliwogg
دارد گلیوگ
golliwogg image
تصویر گلیوگ
like golliwogg
مثل گلیوگ
collect golliwoggs
جمع آوری گلیوگها
old golliwogg
گلیوگ قدیمی
holding golliwogg
نگه داشتن گلیوگ
a golliwogg
یک گلیوگ
she collected antique dolls, including a rather faded golliwogg.
او دوچرخههای باستانی جمع میکرد، از جمله یک گولیوگ مات.
the children loved the golliwogg in the old storybook.
کودکان گولیوگ در کتاب داستان قدیمی را دوست داشتند.
he remembered a golliwogg toy from his childhood.
او یک بازی گولیوگ از کودکی خود را به یاد میآورد.
the golliwogg figurine sat on the mantelpiece.
نمونه گولیوگ روی قوس دیوانهای نشسته بود.
the golliwogg's cheerful grin was quite charming.
خندهی خوشحال گولیوگ خیلی جذاب بود.
she carefully dusted the golliwogg on the shelf.
او با دقت گولیوگ روی رف را پاک کرد.
the golliwogg's bright red coat was a striking feature.
پیراهن قرمز روشن گولیوگ یک ویژگی بارز بود.
he found a rare golliwogg at the antique fair.
او یک گولیوگ نادر در بازارچه باستانی پیدا کرد.
the golliwogg's mischievous eyes seemed to follow her.
چشمان پرچالش گولیوگ به نظر میرسید که او را دنبال میکند.
she displayed her golliwogg collection proudly.
او با افتخار جمعیت گولیوگ خود را نمایش داد.
the golliwogg's painted face showed signs of age.
چهرهی نقاشی شده گولیوگ نشانههایی از پیری داشت.
he purchased a golliwogg to complete his collection.
او یک گولیوگ خرید تا جمع خود را کامل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید