governmental authority
قدرت دولتی
governmental regulations
مقررات دولتی
governmental policies
خط مشی های دولتی
a quasi governmental agency
یک نهاد شبه دولتی
the governmental inspiration of a report
الهام دولتی برای یک گزارش
governmental afforestation of communal lands
کاشت درخت دولتی در زمینهای عام المنفعه
compensation is available as a remedy against governmental institutions.
جبران خسارت به عنوان یک راه حل در برابر نهادهای دولتی در دسترس است.
a governmental policy lacking relevance.
یک سیاست دولتی که فاقد ارتباط است.
an attorney who blew the whistle on governmental corruption.
وکیلی که فساد دولتی را افشا کرد.
the governmental stratosphere; business expenses in the stratosphere.
جنبه دولتی کره زمین؛ هزینه های تجاری در کره زمین.
the public cynicism aroused by governmental scandals.
بیاعتمادی عمومی که توسط رسواییهای دولتی برانگیخته شده است.
tried to overcome his animosity toward governmental control.
سعی کرد بر دشمنی خود نسبت به کنترل دولتی غلبه کند.
The First Amendment has a penumbra where privacy is protected from governmental intrusion.
ماده اول قانون اساسی دارای حاشیه ای است که حریم خصوصی در آن از مداخله دولتی محافظت می شود.
The defense is represented by a barrister from Leeds. In England asolicitor is a lawyer whose practice is devoted largely to serving as a legal agent, representing clients in lower courts,and preparing cases for barristers to try in superior courts;in the United States the term denotes the chief law officer of a city, town, or governmental department:
دفاع توسط یک وکیل دادگستری از لیدز نمایندگی می شود. در انگلستان، یک وکیل، وکیلی است که تمرین او عمدتاً به عنوان نماینده قانونی، نمایندگی مشتریان در دادگاه های پایین و آماده سازی پرونده ها برای وکلای دادگستری در دادگاه های عالی اختصاص دارد؛ در ایالات متحده، این اصطلاح به عنوان رئیس اداره حقوقی یک شهر، شهر یا بخش دولتی به معناست:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید