grass-roots

[ایالات متحده]/ˈɡrɑːsˌruːts/
[بریتانیا]/ˈɡræsˌruːts/

ترجمه

adj. مربوط به مردم عادی یا جمعیت رایج؛ منشا گرفته از سطح روستایی یا محلی

عبارات و ترکیب‌ها

grass-roots movement

جنبش مردمی

grass-roots support

حمایت مردمی

grass-roots level

سطح مردمی

grass-roots activism

فعالیت‌های مردمی

grass-roots campaign

کمپین مردمی

grass-roots organizations

سازمان‌های مردمی

grass-roots efforts

تلاش‌های مردمی

grass-roots initiatives

ابتکارات مردمی

grass-roots communities

جامعه‌های مردمی

grass-roots approach

رویکرد مردمی

جملات نمونه

the grass-roots movement gained momentum through social media.

جنبش مردمی از طریق رسانه های اجتماعی قدرت گرفت.

we need to listen to the concerns of grass-roots communities.

ما باید به نگرانی های جوامع مردمی گوش فرا دهیم.

the politician promised to support grass-roots initiatives.

سیاستمدار قول داد از طرح های مردمی حمایت کند.

grass-roots organizations often lack funding and resources.

سازمان های مردمی اغلب فاقد بودجه و منابع هستند.

the campaign relied heavily on grass-roots volunteers.

کمپین به شدت به داوطلبان مردمی متکی بود.

grass-roots activism is essential for democratic change.

فعالیت های مردمی برای تغییرات دموکراتیک ضروری است.

the company sought input from grass-roots employees.

شرکت به دنبال دریافت نظرات از کارمندان مردمی بود.

grass-roots efforts can lead to significant policy changes.

تلاش های مردمی می تواند منجر به تغییرات قابل توجه در سیاست ها شود.

supporting grass-roots journalism is vital for local news.

حمایت از روزنامه نگاری مردمی برای اخبار محلی حیاتی است.

the project aimed to empower grass-roots women entrepreneurs.

این پروژه با هدف توانمندسازی کارآفرینان زن مردمی بود.

grass-roots knowledge is often overlooked by policymakers.

دانش مردمی اغلب توسط سیاست گذاران نادیده گرفته می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید