gravedigger

[ایالات متحده]/'greɪvdɪgə/
[بریتانیا]/ˈɡrevˌdɪɡɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که قبر می‌کند؛ یک سوسک دفن‌کننده
Word Forms

جملات نمونه

The gravedigger was digging a new grave in the cemetery.

کاوه‌کن در حال حفر یک قبر جدید در گورستان بود.

The gravedigger carefully placed the headstone on the grave.

کاوه‌کن سنگ قبر را با دقت روی قبر قرار داد.

The gravedigger had a somber expression as he worked.

کاوه‌کن در حالی که کار می‌کرد، چهره‌ای گرفته داشت.

The gravedigger used a shovel to dig the grave.

کاوه‌کن از بیل برای حفر قبر استفاده کرد.

The gravedigger wore gloves to protect his hands.

کاوه‌کن دستکش پوشید تا از دست‌هایش محافظت کند.

The gravedigger worked in all weather conditions.

کاوه‌کن در تمام شرایط آب و هوایی کار می‌کرد.

The gravedigger was a solitary figure in the cemetery.

کاوه‌کن شخصیتی منزوی در گورستان بود.

The gravedigger's job is to bury the deceased with respect.

وظیفه کاوه‌کن دفن کردن متوفیان با احترام است.

The gravedigger's work is essential for the proper burial of the deceased.

کار کاوه‌کن برای دفن مناسب متوفیان ضروری است.

The gravedigger took pride in his work, knowing it was a vital service.

کاوه‌کن به کار خود افتخار می‌کرد، زیرا می‌دانست که یک خدمت حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید