gravidity

[ایالات متحده]/ˈɡrævɪdɪti/
[بریتانیا]/ˈɡrævɪdəti/

ترجمه

n. وضعیت بارداری؛ شرایط حمل یک جنین در حال توسعه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

high gravidity

بارداری بالا

gravidity status

وضعیت بارداری

gravidity risk

خطر بارداری

gravidity assessment

ارزیابی بارداری

gravidity record

سابقه بارداری

gravidity history

تاریخچه بارداری

gravidity classification

طبقه بندی بارداری

multiple gravidity

بارداری چندانی

gravidity monitoring

نظارت بر بارداری

gravidity evaluation

ارزیابی بارداری

جملات نمونه

gravidity is an important factor in prenatal care.

بارداری یک عامل مهم در مراقبت‌های دوران بارداری است.

high gravidity can lead to complications during childbirth.

بارداری بالا می‌تواند منجر به عوارض در هنگام زایمان شود.

monitoring gravidity helps assess maternal health.

نظارت بر بارداری به ارزیابی سلامت مادران کمک می‌کند.

gravidity affects the nutritional needs of pregnant women.

بارداری بر نیازهای تغذیه‌ای زنان باردار تأثیر می‌گذارد.

understanding gravidity can improve pregnancy outcomes.

درک بارداری می‌تواند نتایج بارداری را بهبود بخشد.

gravidity is often measured in terms of weeks.

بارداری اغلب بر حسب هفته اندازه‌گیری می‌شود.

healthcare providers track gravidity to provide better care.

ارائه‌دهندگان خدمات بهداشتی و درمانی بارداری را ردیابی می‌کنند تا مراقبت‌های بهتری ارائه دهند.

gravidity can influence the choice of delivery method.

بارداری می‌تواند بر انتخاب روش زایمان تأثیر بگذارد.

increased gravidity may require additional medical attention.

افزایش بارداری ممکن است نیاز به توجه پزشکی بیشتری داشته باشد.

gravidity is a key factor in assessing pregnancy risks.

بارداری یک عامل کلیدی در ارزیابی خطرات بارداری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید