expectancy

[ایالات متحده]/ɪkˈspektənsi/
[بریتانیا]/ɪkˈspektənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انتظار; احساسی یا باوری که چیزی در آینده قرار است اتفاق بیفتد.

عبارات و ترکیب‌ها

great expectancy

انتظار بزرگ

high expectancy

انتظار زیاد

anticipate with expectancy

با انتظار پیش‌بینی کردن

sense of expectancy

حس انتظار

positive expectancy

انتظار مثبت

low expectancy

انتظار کم

meet expectancy

برآورده کردن انتظار

disappointing expectancy

انتظار ناامیدکننده

realistic expectancy

انتظار واقع‌بینانه

fulfillment of expectancy

اجرای انتظار

life expectancy

امید به زندگی

expectancy theory

نظریه انتظار

جملات نمونه

they waited with an air of expectancy .

آنها با حالتی از انتظار منتظر ماندند.

expectancy is communicated both by auditory and visual cues.

انتظار از طریق سرنخ های شنیداری و بصری منتقل می شود.

The atomosphere of tense expectancy sobered everyone.

فضای پرتنش و انتظار باعث متانت همه شد.

Japanese people have a very high life expectancy.

مردم ژاپن طول عمر بسیار بالایی دارند.

Tense with expectancy, I waited for my name to be called.

با حالتی از انتظار، منتظر بودم تا اسمم را صدا کنند.

a life expectancy of 70 years.Also called In this sense, also called expectation

طول عمر 70 سال. همچنین به نام انتظار.

In the purply light of d usk the town looked peaceful and happy — enchanting even — and there was an engaging air of expectancy, of fun about to happen.

در نور بنفش غروب، شهر آرام و شاد به نظر می‌رسید - حتی مسحورکننده - و فضایی جذاب از انتظار و سرگرمی وجود داشت که قرار بود اتفاق بیفتد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید