grindle

[ایالات متحده]/ˈɡrɪndəl/
[بریتانیا]/ˈɡrɪndəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی، به طور خاص یک گونه از خانواده Gobiidae
Word Forms
جمعgrindles

عبارات و ترکیب‌ها

grindle stone

سنگ گریندل

grindle wheel

چرخ گریندل

grindle fish

ماهی گریندل

grindle line

خط گریندل

grindle mark

علامت گریندل

grindle edge

لبه گریندل

grindle tool

ابزار گریندل

grindle blade

تیغه گریندل

grindle surface

سطح گریندل

grindle process

فرآیند گریندل

جملات نمونه

the grindle of the machine needs regular maintenance.

چرخ‌دنده دستگاه نیاز به نگهداری منظم دارد.

he used a grindle to sharpen the tools.

او از یک چرخ‌دنده برای تیز کردن ابزارها استفاده کرد.

the grindle was essential for the workshop's operations.

چرخ‌دنده برای فعالیت‌های کارگاه ضروری بود.

she learned how to operate the grindle safely.

او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن از چرخ‌دنده استفاده کند.

they decided to invest in a new grindle for better efficiency.

آنها تصمیم گرفتند برای افزایش بهره‌وری در یک چرخ‌دنده جدید سرمایه‌گذاری کنند.

the grindle produces a lot of noise during operation.

چرخ‌دنده در حین کار صدای زیادی تولید می‌کند.

he adjusted the settings on the grindle for finer results.

او تنظیمات چرخ‌دنده را برای نتایج بهتر تنظیم کرد.

cleaning the grindle is important for its longevity.

تمیز کردن چرخ‌دنده برای افزایش طول عمر آن مهم است.

she found a grindle that was perfect for her needs.

او چرخ‌دنده‌ای پیدا کرد که کاملاً برای نیازهای او مناسب بود.

the grindle can be used for various materials.

می‌توان از چرخ‌دنده برای مواد مختلف استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید