grot

[ایالات متحده]/ɡrɒt/
[بریتانیا]/ɡrɑt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک غار یا غار کوچک
Word Forms
جمعgrots

عبارات و ترکیب‌ها

grot spot

گروت اسپات

grot scene

گروت صحنه

grot cave

غار گروت

grot area

منطقه گروت

grot hole

سوراخ گروت

grot space

فضای گروت

grot zone

منطقه گروت

grot view

نمای گروت

grot site

محل گروت

جملات نمونه

the old grot was filled with treasure.

غار قدیمی پر از گنج بود.

we found a grot near the riverbank.

ما یک غار در نزدیکی ساحل رودخانه پیدا کردیم.

the grot provided shelter during the storm.

غار در طول طوفان پناهگاه فراهم کرد.

exploring the grot was an exciting adventure.

کاوش در غار یک ماجراجویی هیجان انگیز بود.

they discovered ancient paintings inside the grot.

آنها نقاشی های باستانی را در داخل غار کشف کردند.

the grot echoed with the sound of water.

غار با صدای آب طنین انداز شد.

he spent hours sketching the grot's interior.

او ساعت ها به طراحی داخلی غار پرداخت.

the grot was a perfect hiding spot.

غار یک مکان پنهان مناسب بود.

legends say the grot is haunted.

افسانه ها می گویند غار تسخیر شده است.

we camped by the entrance of the grot.

ما کنار ورودی غار کمپ زدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید