grouched

[ایالات متحده]/ɡraʊtʃt/
[بریتانیا]/ɡraʊtʃt/

ترجمه

n. فرد بدخلق؛ کسی که شکایت می‌کند
vi. شکایت کردن؛ به خود گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

grouched about

در مورد غرغر کرد

grouched at

به خاطر غرغر کردن

grouched over

در مورد غرغر کردن

grouched up

بالا رفتن غرغر

grouched down

پایین رفتن غرغر

grouched on

غرغر کردن روی

grouched off

خاموش کردن غرغر

grouched away

دور کردن غرغر

grouched out

بیرون آوردن غرغر

grouched in

وارد شدن غرغر

جملات نمونه

he grouched about the long wait at the airport.

او در مورد انتظار طولانی در فرودگاه غرغر کرد.

she always grouched when things didn't go her way.

او همیشه غرغر می‌کرد وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمی‌رفت.

they grouched over the lack of options at the restaurant.

آنها در مورد کمبود گزینه ها در رستوران غرغر کردند.

my neighbor grouched about the noise from my party.

همسایه من در مورد صدای مهمانی من غرغر کرد.

he grouched at the new rules imposed by the management.

او در مورد قوانین جدیدی که توسط مدیریت وضع شده بود، غرغر کرد.

she grouched about the weather ruining her plans.

او در مورد آب و هوایی که برنامه‌هایش را خراب کرد، غرغر کرد.

they grouched about the traffic during rush hour.

آنها در مورد ترافیک در ساعات شلوغی غرغر کردند.

he always grouched when he had to do chores.

او همیشه وقتی مجبور بود کارهای خانه را انجام دهد، غرغر می‌کرد.

she grouched to her friends about her stressful job.

او با دوستانش در مورد شغل استرس‌زایش غرغر کرد.

he grouched loudly, making everyone aware of his displeasure.

او با صدای بلند غرغر کرد و باعث آگاهی همه از نارضایتی‌اش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید