grouched about
در مورد غرغر کرد
grouched at
به خاطر غرغر کردن
grouched over
در مورد غرغر کردن
grouched up
بالا رفتن غرغر
grouched down
پایین رفتن غرغر
grouched on
غرغر کردن روی
grouched off
خاموش کردن غرغر
grouched away
دور کردن غرغر
grouched out
بیرون آوردن غرغر
grouched in
وارد شدن غرغر
he grouched about the long wait at the airport.
او در مورد انتظار طولانی در فرودگاه غرغر کرد.
she always grouched when things didn't go her way.
او همیشه غرغر میکرد وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمیرفت.
they grouched over the lack of options at the restaurant.
آنها در مورد کمبود گزینه ها در رستوران غرغر کردند.
my neighbor grouched about the noise from my party.
همسایه من در مورد صدای مهمانی من غرغر کرد.
he grouched at the new rules imposed by the management.
او در مورد قوانین جدیدی که توسط مدیریت وضع شده بود، غرغر کرد.
she grouched about the weather ruining her plans.
او در مورد آب و هوایی که برنامههایش را خراب کرد، غرغر کرد.
they grouched about the traffic during rush hour.
آنها در مورد ترافیک در ساعات شلوغی غرغر کردند.
he always grouched when he had to do chores.
او همیشه وقتی مجبور بود کارهای خانه را انجام دهد، غرغر میکرد.
she grouched to her friends about her stressful job.
او با دوستانش در مورد شغل استرسزایش غرغر کرد.
he grouched loudly, making everyone aware of his displeasure.
او با صدای بلند غرغر کرد و باعث آگاهی همه از نارضایتیاش شد.
grouched about
در مورد غرغر کرد
grouched at
به خاطر غرغر کردن
grouched over
در مورد غرغر کردن
grouched up
بالا رفتن غرغر
grouched down
پایین رفتن غرغر
grouched on
غرغر کردن روی
grouched off
خاموش کردن غرغر
grouched away
دور کردن غرغر
grouched out
بیرون آوردن غرغر
grouched in
وارد شدن غرغر
he grouched about the long wait at the airport.
او در مورد انتظار طولانی در فرودگاه غرغر کرد.
she always grouched when things didn't go her way.
او همیشه غرغر میکرد وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمیرفت.
they grouched over the lack of options at the restaurant.
آنها در مورد کمبود گزینه ها در رستوران غرغر کردند.
my neighbor grouched about the noise from my party.
همسایه من در مورد صدای مهمانی من غرغر کرد.
he grouched at the new rules imposed by the management.
او در مورد قوانین جدیدی که توسط مدیریت وضع شده بود، غرغر کرد.
she grouched about the weather ruining her plans.
او در مورد آب و هوایی که برنامههایش را خراب کرد، غرغر کرد.
they grouched about the traffic during rush hour.
آنها در مورد ترافیک در ساعات شلوغی غرغر کردند.
he always grouched when he had to do chores.
او همیشه وقتی مجبور بود کارهای خانه را انجام دهد، غرغر میکرد.
she grouched to her friends about her stressful job.
او با دوستانش در مورد شغل استرسزایش غرغر کرد.
he grouched loudly, making everyone aware of his displeasure.
او با صدای بلند غرغر کرد و باعث آگاهی همه از نارضایتیاش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید