guiltiness

[ایالات متحده]/ˈɡɪltɪnəs/
[بریتانیا]/ˈɡɪltɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت گناهکار بودن؛ احساس گناه یا پشیمانی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

guiltiness feeling

احساس گناه

guiltiness complex

پیچیدگی گناه

guiltiness trip

سفر گناه

guiltiness burden

بار گناه

guiltiness pleasure

لذت گناه

guiltiness response

واکنش گناه

guiltiness expression

ابراز گناه

guiltiness awareness

آگاهی از گناه

guiltiness confession

اعتراف به گناه

guiltiness relief

تخفیف گناه

جملات نمونه

he felt a deep sense of guiltiness after lying to his friend.

او پس از دروغ گفتن به دوستش احساس گناه عمیقی کرد.

her guiltiness haunted her for years.

احساس گناه او سال‌ها او را آزار می‌داد.

he tried to mask his guiltiness with a smile.

او سعی کرد احساس گناه خود را با لبخند پنهان کند.

the guiltiness of his actions weighed heavily on his conscience.

احساس گناه ناشی از اعمالش بار سنگینی بر وجدان او گذاشت.

she expressed her guiltiness through a heartfelt apology.

او احساس گناه خود را از طریق یک عذرخواهی صمیمانه بیان کرد.

his guiltiness made it hard for him to enjoy life.

احساس گناه او باعث شد که از زندگی لذت نبرد.

they spoke about the guiltiness that comes with betrayal.

آنها در مورد احساس گناهی که با خیانت همراه است صحبت کردند.

overcoming guiltiness requires self-forgiveness.

غلبه بر احساس گناه نیاز به بخشش خود دارد.

her guiltiness was evident in her body language.

احساس گناه او در زبان بدن او آشکار بود.

he struggled with feelings of guiltiness after the incident.

او پس از حادثه با احساسات گناه دست و پنجه نرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید