guilts

[ایالات متحده]/ɡɪlt/
[بریتانیا]/ɡɪlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسئولیت برای یک جرم یا wrongdoing که باعث ایجاد احساس قوی پشیمانی می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

feeling guilty

احساس گناه

guilty conscience

ضمیر گناهکار

overwhelming guilt

گناه سنگین

guilt trip

بازی گناه

guilt-ridden

آغشته به گناه

sense of guilt

حس گناه

deep guilt

گناه عمیق

bearing guilt

تحمل گناه

جملات نمونه

irrefutable evidence of guilt

گواهی غیرقابل انکار بر گناه

His guilt is apparent.

گناه او آشکار است.

a pay increase will not guilt-trip them into improvements.

افزایش حقوق آن‌ها را به گونه‌ای تحت فشار قرار نخواهد داد که به سمت بهبود پیشرفت کنند.

this is an absurdly heavy guilt trip to lay on anyone.

این یک سفر گناهی فوق العاده سنگین برای تحمیل به هر کسی است.

Guilt weighed on him.

گناهی که بر او سنگینی می‌کرد.

The guilt of the accused man was in doubt.

گناه مرد متهم مورد تردید بود.

His guilt is apparent to all.

گناه او برای همه آشکار است.

from their collective guilt I except Miss Zinkeisen alone.

من از گناه جمعی آنها، خانم زینکایزن را تنها معاف می‌کنم.

must achievement always carry the maggot of guilt in it?.

آیا دستاورد همیشه باید گناه را با خود حمل کند؟.

the presumption of guilt has changed to a presumption of innocence.

تصور گناه به تصور بی‌گناهی تغییر کرده است.

guilt and self-condemnation were riding her hard.

گناه و خودمحکومی سخت او را تحت فشار قرار می‌داد.

feelings of guilt suddenly swamped her.

احساسات گناهی ناگهان او را در بر گرفت.

guilt was written all over his face.

گناه بر چهره‌اش نوشته شده بود.

He admitted his guilt to the police.

او گناه خود را به پلیس اعتراف کرد.

I am developing a guilt complex about it.

من در حال ایجاد یک پیچیدگی گناه در مورد آن هستم.

The knowledge of his guilt tormented him.

دانستن گناهش او را آزار می‌داد.

The court absolved him of guilt in her death.

دادگاه او را از گناه در مرگ او تبرئه کرد.

took his silence as an admission of guilt

سکوت او را به عنوان اعتراف به گناه در نظر گرفت.

You needn’t feel any guilt about me.

نیازی نیست در مورد من احساس گناه کنید.

نمونه‌های واقعی

Curiosity leads to guilt. Guilt leads to talking.

کنجکاوی منجر به احساس گناه می شود. احساس گناه منجر به صحبت کردن می شود.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 1

The suspect admitted his guilt to the police.

متهم، گناه خود را به پلیس اعتراف کرد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

Why was Newberry so confident of Smith's guilt?

چرا نیوبری در مورد گناه اسمیت آنقدر مطمئن بود؟

منبع: The secrets of body language.

Not an option. I'm Catholic, hence the guilt.

گزینه ای نیست. من کاتولیک هستم، از این رو احساس گناه.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

She could not possibly have any guilt in her past.

او نمی توانست هیچ احساس گناه ای در گذشته خود داشته باشد.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

I think it's also possible you have survivor guilt.

من فکر می کنم این هم امکان دارد که شما احساس گناه بازمانده داشته باشید.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Everyone who doesn't die over there has survivor guilt.

هر کسی که آنجا نمی میرد، احساس گناه بازمانده دارد.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Instead, turn that guilt into nutriment for what is still alive.

به جای آن، آن احساس گناه را به غذایی برای آنچه هنوز زنده است تبدیل کنید.

منبع: Psychology Mini Class

He's just proved his guilt. You will kill him on sight.

او فقط گناهش را ثابت کرده است. شما او را درجا خواهید کشت.

منبع: The Legend of Merlin

But do you feel any guilt over the death of Michael Jackson?

اما آیا در مورد مرگ مایکل جکسون احساس گناه می کنید؟

منبع: CNN Listening Collection April 2013

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید