gumbo

[ایالات متحده]/'gʌmbəʊ/
[بریتانیا]/'ɡʌmbo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سوپ غلیظی که حاوی بامیه است
bamiyeh
خاک سخت
adj. خاکی

جملات نمونه

She cooked a delicious gumbo for dinner.

او یک گامبوی خوشمزه برای شام پخت.

Gumbo is a popular dish in Louisiana.

گامبو یک غذای محبوب در لوئیزیانا است.

I added okra to my gumbo for extra flavor.

من برای طعم بیشتر، باقلا به گامبوی خود اضافه کردم.

The chef's secret gumbo recipe is highly sought after.

دستور پخت مخفی گامبوی سرآشپز بسیار مورد تقاضا است.

I love the spicy kick in a good gumbo.

من عاشق طعم تند در یک گامبوی خوب هستم.

Gumbo is a hearty and satisfying meal.

گامبو یک غذای مقوی و سیر کننده است.

The seafood gumbo at that restaurant is exceptional.

گامبوی غذاهای دریایی در آن رستوران فوق العاده است.

I can't resist a bowl of hot gumbo on a cold day.

من نمی توانم در یک روز سرد در برابر یک کاسه گامبوی داغ مقاومت کنم.

The aroma of gumbo filled the kitchen.

عطر گامبو آشپزخانه را پر کرد.

I like to top my gumbo with a sprinkle of fresh parsley.

من دوست دارم گامبوی خود را با مقدار کمی جعفری تازه تزئین کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید