gustatory

[ایالات متحده]/ˈɡʌstəˌtɔːri/
[بریتانیا]/ˈɡʌstəˌtɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به حس چشایی

عبارات و ترکیب‌ها

gustatory sensation

حس چشه‌ای

gustatory experience

تجربه چشه‌ای

gustatory perception

درک چشه‌ای

gustatory stimuli

تحریکات چشه‌ای

gustatory receptors

گیرنده‌های چشه‌ای

gustatory nerves

اعصاب چشه‌ای

gustatory cortex

قشر چشه‌ای مغز

gustatory function

عملکرد چشه‌ای

gustatory analysis

تجزیه و تحلیل چشه‌ای

gustatory feedback

بازخورد چشه‌ای

جملات نمونه

gustatory experiences can vary greatly from person to person.

تجربه‌های چشه‌ای می‌توانند به طور قابل توجهی از یک شخص به شخص دیگر متفاوت باشند.

the gustatory qualities of this dish are simply outstanding.

کیفیت‌های چشه‌ای این غذا به سادگی برجسته هستند.

she has a refined gustatory sense that allows her to appreciate fine wines.

او حسی چشه‌ای ظریف دارد که به او اجازه می‌دهد نوشیدنی‌های خوب را ارزیابی کند.

gustatory preferences can influence a person's dietary choices.

ترجیحات چشه‌ای می‌توانند بر انتخاب‌های غذایی یک فرد تأثیر بگذارند.

chefs often rely on their gustatory instincts when creating new dishes.

سرآشپزها اغلب هنگام خلق غذاهای جدید به غرایز چشه‌ای خود متکی هستند.

the gustatory impact of spices can transform a simple meal.

اثر چشه‌ای ادویه‌ها می‌تواند یک وعده غذایی ساده را متحول کند.

her gustatory memories of childhood meals are cherished.

خاطرات چشه‌ای او از وعده‌های غذایی دوران کودکی مورد توجه است.

understanding gustatory sensations is essential for food critics.

درک احساسات چشه‌ای برای منتقدان غذا ضروری است.

gustatory education can enhance culinary skills.

آموزش چشه‌ای می‌تواند مهارت‌های آشپزی را افزایش دهد.

pairing food with wine requires a good gustatory balance.

جفت کردن غذا با شراب به تعادل خوب چشه‌ای نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید