haematoidin

[ایالات متحده]/hɪˈmætɔɪdɪn/
[بریتانیا]/hɪˈmætɔɪdɪn/

ترجمه

n. یک رنگدانه زرد-برنزه که از تجزیه هموگلوبین به دست می‌آید و در خون‌ریزی‌های قدیمی و شیمیایی به بیلی‌рубین یکسان است.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

haematoidin crystals

کریستال‌های هماتوئیدین

haematoidin pigment

رنگدانه هماتوئیدین

haematoidin deposition

توده‌های هماتوئیدین

haematoidin formation

تشکیل هماتوئیدین

haematoidin accumulation

جمع شدن هماتوئیدین

haematoidin staining

رنگ‌گذاری هماتوئیدین

haematoidin deposits

توده‌های هماتوئیدین

haematoidin granules

دانه‌های هماتوئیدین

haematoidin-laden

پر از هماتوئیدین

haematoidin-containing

دارای هماتوئیدین

جملات نمونه

the haematoidin crystals were clearly visible under the light microscope.

کریستال‌های هماتوئیدین به وضوح زیر میکروسکوپ نوری قابل دیدن بودند.

haematoidin deposits accumulate in tissues following chronic hemorrhage.

جمع شدن رسوبات هماتوئیدین در بافت‌ها پس از خونریزی مزمن رخ می‌دهد.

the pathologist identified haematoidin pigment within the old bruise.

پاتولوژیست هماتوئیدین را در پوسته‌ای قدیمی شناسایی کرد.

haematoidin formation begins when hemoglobin degrades in extravasated blood.

تشکیل هماتوئیدین وقتی شروع می‌شود که هموگلوبین در خونی که خارج از رگ‌ها شده است، تجزیه می‌شود.

abundant haematoidin crystals were present in the subdural hematoma.

کریستال‌های فراوان هماتوئیدین در هماتوم سابدورال وجود داشتند.

haematoidin-laden macrophages indicated a site of previous bleeding.

ماکروفاژهای پر از هماتوئیدین یک محل خونریزی قبلی را نشان می‌دادند.

the yellow-brown color of haematoidin helps distinguish it from other pigments.

رنگ زرد-قهوه‌ای هماتوئیدین کمک می‌کند تا آن را از رنگ‌های دیگر تمیز کنید.

chronic haematoidin accumulation can persist in tissues for many months.

جمع شدن مزمن هماتوئیدین می‌تواند در بافت‌ها به مدت چند ماه ادامه یابد.

haematoidin staining patterns help forensic experts determine injury timing.

الگوهای رنگ‌گذاری هماتوئیدین به کمک اکتیورهای کریمیتی در تعیین زمان آسیب کمک می‌کند.

the biopsy revealed haematoidin granules within the fibrous tissue.

بیوپسی نشان داد که دانه‌های هماتوئیدین در بافت فیبروز وجود دارد.

haematoidin is chemically related to bilirubin but structurally different.

هماتوئیدین از نظر شیمیایی با بیلی‌рубین مرتبط است اما از نظر ساختاری متفاوت است.

massive haematoidin deposits were noted in the organizing hematoma.

جمع شدن فراوان هماتوئیدین در هماتوم سازمان‌دهی شده یادآوری شد.

the microscopic appearance of haematoidin includes rhomboid-shaped crystals.

نمونه‌های میکروسکوپی هماتوئیدین شامل کریستال‌های شکل رومبی‌مانند است.

haematoidin contrast with hemosiderin in their iron content and staining reactions.

هماتوئیدین با هموسیدرین در محتوای آهن و واکنش‌های رنگ‌گذاری متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید