hairbrushes

[ایالات متحده]/ˈhɛəˌbrʌʃɪz/
[بریتانیا]/ˈhɛrˌbrʌʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری که برای مرتب کردن مو استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

buy hairbrushes

خرید برس مو

clean hairbrushes

تمیز کردن برس مو

choose hairbrushes

انتخاب برس مو

store hairbrushes

ذخیره کردن برس مو

use hairbrushes

استفاده از برس مو

find hairbrushes

پیدا کردن برس مو

sell hairbrushes

فروش برس مو

pack hairbrushes

بسته بندی برس مو

collect hairbrushes

جمع آوری برس مو

organize hairbrushes

مرتب کردن برس مو

جملات نمونه

she bought new hairbrushes for her salon.

او برس‌های موی جدید برای آرایشگاهش خرید.

hairbrushes come in various sizes and styles.

برس‌های مو در اندازه‌ها و طرح‌های مختلف عرضه می‌شوند.

he forgot to pack his hairbrushes for the trip.

او فراموش کرد برس‌های مویش را برای سفر ببندد.

she prefers wooden hairbrushes over plastic ones.

او برس‌های موی چوبی را بر برس‌های موی پلاستیکی ترجیح می‌دهد.

hairbrushes should be cleaned regularly to maintain hygiene.

برای حفظ بهداشت، برس‌های مو باید به طور منظم تمیز شوند.

they sell hairbrushes at the local beauty supply store.

آنها برس‌های مو را در فروشگاه لوازم آرایشی محلی می‌فروشند.

using the right hairbrushes can prevent hair damage.

استفاده از برس‌های موی مناسب می‌تواند از آسیب دیدن موها جلوگیری کند.

she has a collection of vintage hairbrushes.

او مجموعه‌ای از برس‌های موی قدیمی دارد.

hairbrushes are essential tools for hairstyling.

برس‌های مو ابزارهای ضروری برای آرایش مو هستند.

he gifted her a set of professional hairbrushes.

او یک مجموعه برس موی حرفه‌ای به او هدیه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید