| جمع | half-sisters |
my half-sister
خواهر نیمهای من
half-sister's age
سن خواهر نیمهای
met half-sister
با خواهر نیمهای آشنا شدم
half-sisters live
خواهرهای نیمهای زندگی میکنند
like half-sister
خواهر نیمهای را دوست دارم
half-sister came
خواهر نیمهای آمد
her half-sister
خواهر نیمهای او
being half-sister
بودن خواهر نیمهای
half-sister's smile
خنده خواهر نیمهای
find half-sister
خواهر نیمهای را پیدا کن
my half-sister and i share a close bond despite our different mothers.
خواهرم نیمهای و من رابطه نزدیکی داریم با وجود اینکه مادرهای متفاوتی داریم.
she's my half-sister, and she's always been like a full sister to me.
او خواهرم نیمهای است و همیشه به مانند یک خواهر کامل برای من بوده است.
we're half-sisters, and we often get mistaken for twins.
ما خواهرهای نیمهای هستیم و اغلب به اشتباه به عنوان دوقلو شناخته میشویم.
my dad introduced me to my half-sister last summer.
پدرم مدتی پیش من را با خواهرم نیمهای آشنا کرد.
having a half-sister has broadened my understanding of family.
داشتن یک خواهر نیمهای دیدگاه من راجع به خانواده را گسترش داده است.
we're planning a surprise birthday party for our half-sister.
ما در حال برنامهریزی برای جشن تولد میانهای خواهرمان هستیم.
my half-sister is studying abroad next year.
خواهرم نیمهای سال آینده در خارج از کشور تحصیل میکند.
she's a talented musician; my half-sister plays the piano beautifully.
او یک موسیقیدان ماهر است؛ خواهرم نیمهای زیبایی در پیانو بازی میکند.
we support each other; that's what half-sisters do.
ما یکدیگر را حمایت میکنیم؛ این کاری است که خواهرهای نیمهای انجام میدهند.
our half-sister is a successful lawyer in the city.
خواهر نیمهای ما یک وکیل موفق در شهر است.
i'm really proud of my half-sister's accomplishments.
من واقعاً از دستاورد خواهرم نیمهای خوشحال هستم.
my half-sister
خواهر نیمهای من
half-sister's age
سن خواهر نیمهای
met half-sister
با خواهر نیمهای آشنا شدم
half-sisters live
خواهرهای نیمهای زندگی میکنند
like half-sister
خواهر نیمهای را دوست دارم
half-sister came
خواهر نیمهای آمد
her half-sister
خواهر نیمهای او
being half-sister
بودن خواهر نیمهای
half-sister's smile
خنده خواهر نیمهای
find half-sister
خواهر نیمهای را پیدا کن
my half-sister and i share a close bond despite our different mothers.
خواهرم نیمهای و من رابطه نزدیکی داریم با وجود اینکه مادرهای متفاوتی داریم.
she's my half-sister, and she's always been like a full sister to me.
او خواهرم نیمهای است و همیشه به مانند یک خواهر کامل برای من بوده است.
we're half-sisters, and we often get mistaken for twins.
ما خواهرهای نیمهای هستیم و اغلب به اشتباه به عنوان دوقلو شناخته میشویم.
my dad introduced me to my half-sister last summer.
پدرم مدتی پیش من را با خواهرم نیمهای آشنا کرد.
having a half-sister has broadened my understanding of family.
داشتن یک خواهر نیمهای دیدگاه من راجع به خانواده را گسترش داده است.
we're planning a surprise birthday party for our half-sister.
ما در حال برنامهریزی برای جشن تولد میانهای خواهرمان هستیم.
my half-sister is studying abroad next year.
خواهرم نیمهای سال آینده در خارج از کشور تحصیل میکند.
she's a talented musician; my half-sister plays the piano beautifully.
او یک موسیقیدان ماهر است؛ خواهرم نیمهای زیبایی در پیانو بازی میکند.
we support each other; that's what half-sisters do.
ما یکدیگر را حمایت میکنیم؛ این کاری است که خواهرهای نیمهای انجام میدهند.
our half-sister is a successful lawyer in the city.
خواهر نیمهای ما یک وکیل موفق در شهر است.
i'm really proud of my half-sister's accomplishments.
من واقعاً از دستاورد خواهرم نیمهای خوشحال هستم.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now