halftruth

[ایالات متحده]/hɑːftruːθ/
[بریتانیا]/hæftruːθ/

ترجمه

n. جمله یا گزارشی ناقص و درست؛ جمله‌ای که نیمه درست و نیمه نادرست است؛ جمله‌ای که فقط جزئی از آن درست است و باعث ایجاد گمراهی می‌شود.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

telling halftruths

گفتن نیم‌حقیقت‌ها

spreading halftruths

پخش کردن نیم‌حقیقت‌ها

believing halftruths

ایمان به نیم‌حقیقت‌ها

full of halftruths

پر از نیم‌حقیقت‌ها

dealing in halftruths

تعامل با نیم‌حقیقت‌ها

political halftruths

نیم‌حقیقت‌های سیاسی

media halftruths

نیم‌حقیقت‌های رسانه‌ای

halftruths only

فقط نیم‌حقیقت‌ها

caught in halftruths

در نیم‌حقیقت‌ها گیر افتاده

living halftruths

نیم‌حقیقت‌های زنده

جملات نمونه

the politician's statement was a halftruth that omitted crucial details.

اعلامیه سیاستمدار یک نیم‌حقیقت بود که جزئیات حیاتی را نادیده گرفت.

she told a halftruth when she said she was fine, but she was actually devastated.

وقتی گفت که او خوب است، او یک نیم‌حقیقت گفت، اما در واقع وسوسه‌ای بود.

marketing often relies on halftruths to persuade consumers.

تبلیغات اغلب از نیم‌حقیقت‌ها برای متقاعد کردن مصرف‌کنندگان استفاده می‌کند.

the article was filled with halftruths and misleading statistics.

این مقاله پر از نیم‌حقیقت‌ها و آمارهای ابهام‌زا بود.

he claimed it was just a halftruth, not a complete lie.

او ادعا کرد که فقط یک نیم‌حقیقت است، نه یک دروغ کامل.

the halftruth is more dangerous than a blatant lie because it's harder to detect.

نیم‌حقیقت خطرناک‌تر از یک دروغ آشکار است زیرا سخت‌تر است کشف شود.

she realized too late that his apology was a halftruth.

او متوجه شد که عذرخواهی او یک نیم‌حقیقت بود، اما زمان زیادی دیر شد.

the witness testified a halftruth that contradicted the evidence.

گواه یک نیم‌حقیقت را اعلام کرد که با شواهد در تضاد بود.

a halftruth can spread faster than the truth in today's media environment.

یک نیم‌حقیقت می‌تواند در محیط رسانه‌ای امروز سریع‌تر از واقعیت پخش شود.

the company's statement was a carefully crafted halftruth.

اعلامیه شرکت یک نیم‌حقیقت با دقت طراحی شده بود.

he presented a halftruth as if it were the complete story.

او یک نیم‌حقیقت را به عنوان داستان کامل ارائه کرد.

the documentary exposed how politicians use halftruths in their speeches.

فیلم مستند نحوه استفاده سیاستمداران از نیم‌حقیقت‌ها در سخنرانی‌هایشان را آشکار کرد.

telling a halftruth may make you feel less guilty, but it's still deception.

گفتن یک نیم‌حقیقت ممکن است شما را کمتر خاطی بدانید، اما هنوز یک دروغ است.

her response was technically a halftruth, designed to avoid direct lying.

پاسخ او از نظر فنی یک نیم‌حقیقت بود، که برای اجتناب از دروغ مستقیم طراحی شده بود.

the journalist was accused of publishing halftruths in the scandal report.

گزارش‌نویس به اتهام انتشار نیم‌حقیقت‌ها در گزارش اخبار پرده‌افکن متهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید