halm

[ایالات متحده]/hɑːm/
[بریتانیا]/hɑlm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساقه یک گیاه، به ویژه گیاهان غلات؛ کاه، به ویژه از گیاهان غلات
Word Forms
جمعhalms

عبارات و ترکیب‌ها

halm of wheat

گندم

halm straw

خاره

halm bundle

بسته

halm field

میدان

halm harvest

درود

halm stack

انبوه

halm fence

نرده

halm bed

تخت

halm mulch

مالچ

halm compost

کمپوست

جملات نمونه

he used to make a halm for the horses every morning.

او هر روز صبح برای اسب‌ها هالم درست می‌کرد.

they decided to store the halm for the winter months.

آنها تصمیم گرفتند هالم را برای ماه‌های زمستان ذخیره کنند.

the farmer spread halm across the barn floor.

کشمان هالم را روی کف دامداری پخش کرد.

halm is often used as bedding for livestock.

هالم اغلب به عنوان بستر برای دام استفاده می‌شود.

after the harvest, they collected the halm to sell.

پس از برداشت، آنها هالم را برای فروش جمع آوری کردند.

she loves the smell of fresh halm in the barn.

او عاشق بوی هالم تازه در دامداری است.

we need to replace the old halm with new bedding.

ما باید بستر قدیمی هالم را با بستر جدید جایگزین کنیم.

the children played in the pile of halm.

کودکان در توده هالم بازی کردند.

halm can provide insulation during cold weather.

هالم می‌تواند در هوای سرد عایق‌بندی را فراهم کند.

he learned to weave halm into decorative items.

او یاد گرفت که هالم را به اقلام تزئینی تبدیل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید