handpick

[ایالات متحده]/'hænd'pɪk/
[بریتانیا]/ˈhændˈpɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به دقت با دست انتخاب کردن یا گزینش کردن؛ به طور شخصی انتخاب کردن یا گزینش کردن، به دقت گزینش کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلhandpicked
زمان گذشتهhandpicked

جملات نمونه

The farmer handpicks the ripe fruits from the tree.

کشاورز میوه‌های رسیده را از درخت انتخاب می‌کند.

She handpicks the best flowers for the bouquet.

او بهترین گل‌ها را برای دسته گل انتخاب می‌کند.

The chef handpicks fresh ingredients for the dish.

سرآشپز مواد اولیه تازه را برای غذا انتخاب می‌کند.

He handpicks the candidates for the job.

او نامزدها را برای شغل انتخاب می‌کند.

The boutique handpicks unique items for their collection.

بوتیک اقلام منحصر به فرد را برای مجموعه خود انتخاب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید