haslet

[ایالات متحده]/ˈhæzlɪt/
[بریتانیا]/ˈhæzlɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اندام‌های داخلی یا احشاء خوراکی؛ اندام‌های داخلی یک حیوان
Word Forms
جمعhaslets

عبارات و ترکیب‌ها

haslet sandwich

ساندویچ هَسلت

smoked haslet

هسلت دودی

haslet stew

خورش هسلت

haslet dish

غذا با هسلت

haslet recipe

دستور تهیه هسلت

haslet platter

سینی هسلت

haslet bites

بایت‌های هسلت

haslet salad

سالاد هسلت

haslet slices

اسلایس‌های هسلت

جملات نمونه

he haslet his way into the conversation.

او راه خود را به درون مکالمه باز کرد.

she haslet the dog outside to play.

او سگ را بیرون برد تا بازی کند.

the chef haslet the ingredients for the dish.

سرآشپز مواد لازم برای غذا را آماده کرد.

he haslet his thoughts flow freely.

او اجازه داد افکارش آزادانه جریان یابد.

she haslet her creativity shine through her work.

او اجازه داد خلاقیتش در کارش بدرخشد.

he haslet the opportunity slip away.

او اجازه داد فرصت از دست برود.

she haslet her guard down around her friends.

او در برابر دوستانش مراقبت خود را رها کرد.

he haslet the team know about the changes.

او به تیم اطلاع داد که تغییراتی وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید