hazarded

[ایالات متحده]/ˈhæzədɪd/
[بریتانیا]/ˈhæzərdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ریسک کردن برای انجام کاری؛ تلاش یا پیشنهاد دادن چیزی؛ در معرض خطر قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

hazarded guess

حدس خطرناک

hazarded statement

اظهار خطرناک

hazarded opinion

نظر خطرناک

hazarded risk

ریسک خطرناک

hazarded claim

ادعای خطرناک

hazarded proposal

پیشنهاد خطرناک

hazarded challenge

چالش خطرناک

hazarded assumption

تصور خطرناک

hazarded remark

توضیح خطرناک

hazarded theory

تئوری خطرناک

جملات نمونه

she hazarded a guess about the outcome of the game.

او حدس خطرناکی در مورد نتیجه بازی زد.

he hazarded a few suggestions during the meeting.

او چند پیشنهاد خطرناک در طول جلسه مطرح کرد.

they hazarded their lives to save the children from the fire.

آنها جان خود را به خطر انداختند تا کودکان را از آتش نجات دهند.

she hazarded a smile, hoping to lighten the mood.

او لبخندی زد، امیدوار بود تا فضا را تلطیف کند.

he hazarded an opinion on the controversial topic.

او در مورد موضوع بحث‌برانگیز نظر خطرناکی داد.

they hazarded their fortune on the stock market.

آنها ثروت خود را در بازار سهام به خطر انداختند.

she hazarded a trip to the unknown territory.

او سفری به سرزمین ناشناخته خطرناک را آغاز کرد.

he hazarded a remark that surprised everyone.

او اظهار نظری کرد که همه را شگفت زده کرد.

they hazarded their reputation by taking a bold stance.

آنها با اتخاذ موضع جسورانه، شهرت خود را به خطر انداختند.

she hazarded a theory that challenged conventional beliefs.

او نظریه ای مطرح کرد که باورهای سنتی را به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید