ventured

[ایالات متحده]/ˈvɛn.tʃəd/
[بریتانیا]/ˈvɛn.tʃərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جرات کرد; ریسک کرد; چیزی را به خطر انداخت; با چیزی حدس و گمان زد

عبارات و ترکیب‌ها

ventured out

بیرون رفت

ventured forth

به جلو رفت

ventured into

وارد شد

ventured near

به نزدیکی رفت

ventured beyond

از فراتر رفت

ventured close

نزدیک رفت

ventured ahead

به سمت جلو رفت

ventured south

به سمت جنوب رفت

ventured west

به سمت غرب رفت

ventured east

به سمت شرق رفت

جملات نمونه

she ventured into the forest despite the warnings.

او با وجود هشدارها وارد جنگل شد.

they ventured a guess about the outcome of the game.

آنها حدسشان را در مورد نتیجه بازی گفتند.

he ventured to speak in front of the large audience.

او جرات صحبت کردن در مقابل مخاطبان بزرگ را داشت.

we ventured down the unmarked path.

ما در امتداد مسیر نامشخص به پایین رفتیم.

she ventured a proposal for the new project.

او پیشنهاد جدیدی برای پروژه ارائه داد.

they ventured into the unknown territory.

آنها وارد قلمرو ناشناخته شدند.

he ventured his opinion during the meeting.

او نظر خود را در طول جلسه بیان کرد.

she ventured a smile at the stranger.

او لبخندی به غریبه زد.

they ventured to explore the abandoned building.

آنها جرات داشتند ساختمان متروکه را کاوش کنند.

he ventured into entrepreneurship with great enthusiasm.

او با اشتیاق فراوان وارد کارآفرینی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید