heads

[ایالات متحده]/hɛdz/
[بریتانیا]/hɛdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت بالایی یا جلویی چیزی
adj. رو به بالا یا به سمت بالا

عبارات و ترکیب‌ها

heads up

هشدار

heads together

همکاری

heads and tails

شیر و گربه

heads off

خارج کردن سر

heads roll

سرها بغلطند

heads high

سر بالا

heads up display

نمایشگر سر بالا

heads first

ابتدا سر

heads in

داخل سر

heads out

خارج سر

جملات نمونه

she always heads the team during projects.

او همیشه در طول پروژه‌ها رهبری تیم را بر عهده دارد.

he heads off to work early in the morning.

او صبح زود به محل کار می‌رود.

the company heads are meeting to discuss the budget.

مدیران شرکت برای بحث در مورد بودجه در حال جلسه هستند.

they heads to the beach every summer.

آنها هر تابستان به سمت ساحل می‌روند.

she heads the research department at the university.

او ریاست بخش تحقیقات را در دانشگاه بر عهده دارد.

he heads up the marketing strategy for the new product.

او استراتژی بازاریابی برای محصول جدید را هدایت می‌کند.

the parade heads through the main street.

پاراد از طریق خیابان اصلی عبور می‌کند.

they often heads to the mountains for hiking.

آنها اغلب برای پیاده‌روی به کوه‌ها می‌روند.

she heads the committee that organizes the event.

او ریاست کمیته‌ای را بر عهده دارد که مسئول برگزاری رویداد است.

he heads the initiative to improve community services.

او ابتکار عمل برای بهبود خدمات اجتماعی را هدایت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید