tails

[ایالات متحده]/[teɪlz]/
[بریتانیا]/[teɪlz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت پشتی بدن حیوان، به ویژه باسن؛ قسمت پشتی سکه؛ انتهای عقب یک کشتی
v.دنبال کردن یا بعد آمدن؛ دنبال کردن
n. (جمع) قسمت عقب یا انتهایی چیزی
Word Forms
جمعtailss

عبارات و ترکیب‌ها

wagging tails

Persian_translation

tails up

Persian_translation

tails behind

Persian_translation

caught tails

Persian_translation

tails sway

Persian_translation

fox tails

Persian_translation

tails flick

Persian_translation

tails swish

Persian_translation

long tails

Persian_translation

tails twitch

Persian_translation

جملات نمونه

the dog wagged its tail excitedly.

سگ با هیجان دم خود را تکان داد.

she braided her hair and tied a ribbon at the ends.

او موهایش را بافت و یک روبان را در انتهای آنها بست.

the comet has a long, bright tail.

کومهت دارای یک دم بلند و درخشان است.

we followed the trail of clues to the hidden treasure.

ما سرنخ‌ها را دنبال کردیم تا به گنج پنهان رسیدیم.

the airplane's tail fin helped it steer.

دم هواپیما به آن کمک کرد تا فرمان دهد.

he lost at the final stage of the race.

او در مرحله نهایی مسابقه شکست خورد.

the lion's tail swished back and forth.

دم شیر به جلو و عقب تکان می‌خورد.

she caught the end of her scarf in the door.

سرش سر انتهای روسری‌اش در در گیر کرد.

the fox left a trail of footprints in the snow.

روباه ردپایی از رد پاها را روی برف گذاشت.

the event concluded with a spectacular fireworks display.

این رویداد با یک نمایش آتش‌بازی تماشایی به پایان رسید.

the monkey swung from its tail to another branch.

میمون از دم خود به شاخه دیگری تاب خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید