headstall

[ایالات متحده]/ˈhɛd.stɔːl/
[بریتانیا]/ˈhɛd.stɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی لجام برای اسب

عبارات و ترکیب‌ها

headstall adjustment

تنظیم افسره

headstall design

طراحی افسره

headstall fitting

اندازه گیری افسره

headstall type

نوع افسره

headstall material

جنس افسره

headstall usage

نحوه استفاده از افسره

headstall parts

قطعات افسره

headstall buckle

سگک افسره

headstall style

سبک افسره

headstall care

مراقبت از افسره

جملات نمونه

the horse's headstall was beautifully decorated.

تاج سر اسب به زیبایی تزئین شده بود.

make sure the headstall fits properly before riding.

قبل از سوار شدن، مطمئن شوید که تاج سر به درستی جا می‌افتد.

the leather headstall is more durable than nylon.

تاج سر چرمی نسبت به نایلون بادوام تر است.

she adjusted the headstall to prevent the horse from pulling.

او تاج سر را تنظیم کرد تا از کشیدن اسب جلوگیری کند.

he bought a new headstall for his favorite horse.

او یک تاج سر جدید برای اسب مورد علاقه اش خرید.

the trainer taught us how to correctly use the headstall.

مربی به ما آموزش داد که چگونه به درستی از تاج سر استفاده کنیم.

always check the headstall for wear and tear.

همیشه تاج سر را از نظر سایش و پارگی بررسی کنید.

the headstall should be cleaned regularly to maintain its quality.

برای حفظ کیفیت، تاج سر باید به طور منظم تمیز شود.

different styles of headstalls can affect a horse's performance.

سبک های مختلف تاج سر می تواند بر عملکرد اسب تأثیر بگذارد.

she prefers a simple headstall for everyday riding.

او ترجیح می دهد از یک تاج سر ساده برای سوارکاری روزمره استفاده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید