hemicranias

[ایالات متحده]/ˌhɛmɪˈkreɪnɪəz/
[بریتانیا]/ˌhɛmɪˈkreɪniəz/

ترجمه

n. نوعی سردرد که یک سمت سر را تحت تأثیر قرار می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

chronic hemicranias

همیکرانیای مزمن

episodic hemicranias

همیکرانیای اپیزودیک

hemicranias symptoms

علائم همیکرانی

hemicranias treatment

درمان همیکرانی

hemicranias relief

تسکین همیکرانی

hemicranias triggers

عوامل تشدید کننده همیکرانی

hemicranias diagnosis

تشخیص همیکرانی

hemicranias management

مدیریت همیکرانی

hemicranias patterns

الگوهای همیکرانی

hemicranias awareness

آگاهی از همیکرانی

جملات نمونه

many people suffer from hemicranias on a regular basis.

بسیاری از افراد به طور منظم از همیکرانیایی رنج می برند.

hemicranias can be triggered by stress or certain foods.

همیکرانیایی ممکن است توسط استرس یا برخی غذاها تحریک شود.

she takes medication to manage her hemicranias.

او برای مدیریت همیکرانیایی خود دارویی مصرف می کند.

hemicranias often cause severe pain on one side of the head.

همیکرانیایی اغلب باعث درد شدید در یک طرف سر می شود.

he keeps a diary to track his hemicranias and their triggers.

او یک دفترچه یادداشت برای پیگیری همیکرانیایی و عوامل تحریک کننده آن نگه می دارد.

many treatments are available for those suffering from hemicranias.

بسیاری از درمان ها برای کسانی که از همیکرانیایی رنج می برند در دسترس است.

she often seeks quiet places when her hemicranias strike.

وقتی همیکرانیایی او بروز می کند، او اغلب به دنبال مکان های آرام می گردد.

hemicranias can significantly impact daily activities.

همیکرانیایی می تواند به طور قابل توجهی بر فعالیت های روزانه تأثیر بگذارد.

he learned to recognize the early signs of hemicranias.

او یاد گرفت که علائم اولیه همیکرانیایی را تشخیص دهد.

consulting a doctor is important for chronic hemicranias.

مشورت با پزشک برای همیکرانیایی مزمن مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید