hickey

[ایالات متحده]/'hɪkɪ/
[بریتانیا]/'hɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه یا کبودی ناشی از مکیدن یا گاز گرفتن پوست، معمولاً در گردن یا صورت.
Word Forms
جمعhickeys

جملات نمونه

She tried to cover up the hickey on her neck with a scarf.

او سعی کرد جای نیش روی گردنش را با یک روسری بپوشاند.

He got a hickey from his partner during a passionate moment.

او در یک لحظه عاشقانه، جای نیشی از طرف شریکش دریافت کرد.

Some people use makeup to hide hickeys.

برخی افراد از آرایش برای پنهان کردن جای نیش استفاده می کنند.

He felt embarrassed when his friends noticed the hickey on his neck.

وقتی دوستانش متوجه جای نیش روی گردنش شدند، او خجالت کشید.

She got a hickey on her cheek after a playful kiss.

بعد از یک بوسه بازیگوش، او جای نیشی روی گونه اش گرفت.

It's common for teenagers to get hickeys.

معمولاً نوجوانان جای نیش می گیرند.

He didn't realize he had a hickey until he looked in the mirror.

تا زمانی که در آینه نگاه کرد، متوجه نشد که جای نیش دارد.

She tried to hide the hickey under her turtleneck sweater.

او سعی کرد جای نیش را زیر ژاکت یقه اسکی اش پنهان کند.

They joked about the hickey on his neck, making him blush.

آنها در مورد جای نیش روی گردنش شوخی کردند و باعث شدند او سرخ شود.

I accidentally gave myself a hickey while trying to use a vacuum cleaner as a massage tool.

من به طور تصادفی در حالی که سعی داشتم از جاروبرقی به عنوان ابزار ماساژ استفاده کنم، به خودم جای نیش دادم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید