hierarch

[ایالات متحده]/ˈhaɪərɑːk/
[بریتانیا]/ˈhaɪərɑrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر یا مقام مذهبی؛ کسی که موقعیت قدرتی دارد
Word Forms
جمعhierarchs

عبارات و ترکیب‌ها

hierarch level

سطح سلسله مراتبی

hierarch structure

ساختار سلسله مراتبی

hierarch authority

قدرت سلسله مراتبی

hierarch system

سیستم سلسله مراتبی

hierarch position

موقعیت سلسله مراتبی

hierarch order

ترتیب سلسله مراتبی

hierarch role

نقش سلسله مراتبی

hierarch model

مدل سلسله مراتبی

hierarch relationship

ارتباط سلسله مراتبی

hierarch ranking

رتبه بندی سلسله مراتبی

جملات نمونه

the company has a strict hierarch of management.

شرکت دارای یک سلسله مراتب مدیریتی سختگیرانه است.

understanding the hierarch of authority is crucial.

درک سلسله مراتب قدرت بسیار مهم است.

each hierarch plays a vital role in the organization.

هر سلسله مراتب نقش حیوی در سازمان ایفا می‌کند.

they established a clear hierarch to improve communication.

آنها یک سلسله مراتب مشخص برای بهبود ارتباطات ایجاد کردند.

the hierarch of the team influences decision-making.

سلسله مراتب تیم بر تصمیم‌گیری تأثیر می‌گذارد.

in this project, the hierarch must be respected.

در این پروژه، سلسله مراتب باید مورد احترام قرار گیرد.

there is a complex hierarch within the government.

یک سلسله مراتب پیچیده در دولت وجود دارد.

they are revising the hierarch to enhance efficiency.

آنها در حال بازنگری سلسله مراتب برای افزایش کارایی هستند.

understanding the hierarch helps in career advancement.

درک سلسله مراتب به ارتقای شغلی کمک می‌کند.

the hierarch of the organization was recently updated.

سلسله مراتب سازمان اخیراً به‌روزرسانی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید