highballed estimate
تخمین اغراقآمیز
highballed figure
عدد اغراقآمیز
highballed price
قیمت اغراقآمیز
highballed offer
پیشنهاد اغراقآمیز
highballed value
ارزش اغراقآمیز
highballed bid
حراج اغراقآمیز
highballed assessment
ارزیابی اغراقآمیز
highballed quote
نقل قول اغراقآمیز
highballed demand
تقاضای اغراقآمیز
highballed valuation
ارزشگذاری اغراقآمیز
he highballed the price of the car to make a quick sale.
او برای انجام یک فروش سریع، قیمت خودرو را به طور چشمگیری افزایش داد.
the negotiator highballed their initial offer to gain leverage.
مذاکره کننده پیشنهاد اولیه خود را به طور قابل توجهی افزایش داد تا موقعیت بهتری به دست آورد.
she was frustrated when he highballed the estimate for the renovation.
او ناامید شد وقتی او برآورد هزینه بازسازی را به طور چشمگیر افزایش داد.
they highballed the ticket prices for the concert.
آنها قیمت بلیط کنسرت را به طور قابل توجهی افزایش دادند.
during the auction, he highballed his bid to outpace the competition.
در طول حراج، او برای پیشی گرفتن از رقبا، پیشنهاد خود را به طور قابل توجهی افزایش داد.
the contractor highballed the project costs to cover unexpected expenses.
پیمانکار هزینههای پروژه را برای پوشش هزینههای پیشبینی نشده به طور قابل توجهی افزایش داد.
when selling his house, he highballed the asking price significantly.
هنگام فروش خانه اش، او قیمت پیشنهادی را به طور قابل توجهی افزایش داد.
they highballed the salary during negotiations to attract top talent.
آنها در طول مذاکرات حقوق را به طور قابل توجهی افزایش دادند تا استعدادهای برتر را جذب کنند.
after the appraisal, she felt the bank had highballed the value of her home.
پس از ارزیابی، او احساس کرد که بانک ارزش خانهاش را به طور قابل توجهی افزایش داده است.
highballed estimate
تخمین اغراقآمیز
highballed figure
عدد اغراقآمیز
highballed price
قیمت اغراقآمیز
highballed offer
پیشنهاد اغراقآمیز
highballed value
ارزش اغراقآمیز
highballed bid
حراج اغراقآمیز
highballed assessment
ارزیابی اغراقآمیز
highballed quote
نقل قول اغراقآمیز
highballed demand
تقاضای اغراقآمیز
highballed valuation
ارزشگذاری اغراقآمیز
he highballed the price of the car to make a quick sale.
او برای انجام یک فروش سریع، قیمت خودرو را به طور چشمگیری افزایش داد.
the negotiator highballed their initial offer to gain leverage.
مذاکره کننده پیشنهاد اولیه خود را به طور قابل توجهی افزایش داد تا موقعیت بهتری به دست آورد.
she was frustrated when he highballed the estimate for the renovation.
او ناامید شد وقتی او برآورد هزینه بازسازی را به طور چشمگیر افزایش داد.
they highballed the ticket prices for the concert.
آنها قیمت بلیط کنسرت را به طور قابل توجهی افزایش دادند.
during the auction, he highballed his bid to outpace the competition.
در طول حراج، او برای پیشی گرفتن از رقبا، پیشنهاد خود را به طور قابل توجهی افزایش داد.
the contractor highballed the project costs to cover unexpected expenses.
پیمانکار هزینههای پروژه را برای پوشش هزینههای پیشبینی نشده به طور قابل توجهی افزایش داد.
when selling his house, he highballed the asking price significantly.
هنگام فروش خانه اش، او قیمت پیشنهادی را به طور قابل توجهی افزایش داد.
they highballed the salary during negotiations to attract top talent.
آنها در طول مذاکرات حقوق را به طور قابل توجهی افزایش دادند تا استعدادهای برتر را جذب کنند.
after the appraisal, she felt the bank had highballed the value of her home.
پس از ارزیابی، او احساس کرد که بانک ارزش خانهاش را به طور قابل توجهی افزایش داده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید