inflated prices
قیمتهای مصنوعی
inflate a balloon
باد کردن یک بادکنک
inflate one's ego
بزرگ کردن خودنمایی
inflate a tire
باد کردن لاستیک
inflate a mattress
باد کردن تشک
inflate a bubble
باد کردن حباب
inflated price
قیمت مصنوعی
an inflated estimate; an inflated ego.
یک تخمین اغراقآمیز؛ یک خودشیفتگی اغراقآمیز.
an inflated economy; inflated wages.
یک اقتصاد متورم؛ دستمزدها متورم.
the inflated salary of a star boggles the mind.
حقوق نجومی یک ستاره ذهن را متحیر میکند.
you have a very inflated opinion of your worth.
شما یک نظر بسیار متورم در مورد ارزش خود دارید.
inflated her own importance;
اهمیت خود را اغراق کرد.
They all seem to take an inflated view of their collective identity.
آنها به نظر میرسد که یک دیدگاه اغراقآمیز نسبت به هویت جمعی خود دارند.
The prices of meals are often artificially inflated.
اثر قیمت وعدههای غذایی اغلب به طور مصنوعی افزایش مییابد.
genus of North American plants with showy pealike flowers and an inflated pod.
سردهای از گیاهان آمریکای شمالی با گلهای پود مانند نمایشی و یک غده متورم.
With a supply of compressed air, the large balloon inflated in a matter of seconds.
با استفاده از هوای فشرده، بادکنک بزرگ در عرض چند ثانیه متورم شد.
The machine is applied to automatic packing for inflated foods, beans, peanuts, biscuit, melon seeds, sugar, granuliform pieces.
این دستگاه برای بستهبندی خودکار مواد غذایی متورم، حبوبات، بادام زمینی، بیسکویت، دانههای هندوانه، شکر، قطعات دانه ای استفاده میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید