hombre

[ایالات متحده]/ˈɒmbreɪ/
[بریتانیا]/ˈɑːmbreɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرد؛ پسر؛ شخصی از نژاد اسپانیایی
Word Forms
جمعhombres

عبارات و ترکیب‌ها

hombre de acción

مرد عمل

hombre de familia

مرد خانواده

hombre de negocios

مردِ تجارت

hombre sabio

مرد خردمند

hombre fuerte

مرد قوی

hombre de letras

آدمی نویسنده

hombre de bien

مرد خوب

hombre de honor

مردی با شرافت

hombre de mundo

آدمی دنیا دیده

hombre de fe

مرد با ایمان

جملات نمونه

he is a kind hombre who helps everyone.

او یک مرد مهربان است که به همه کمک می کند.

the hombre at the store gave me a discount.

مرد فروشنده به من تخفیف داد.

that hombre knows how to fix cars.

آن مرد می داند چگونه ماشین ها را تعمیر کند.

the old hombre shared his wisdom with us.

آن مرد مسن خرد خود را با ما در میان گذاشت.

every hombre should respect others.

هر مردی باید به دیگران احترام بگذارد.

she described him as a charming hombre.

او او را به عنوان یک مرد جذاب توصیف کرد.

the hombre in the park was playing guitar.

مردی که در پارک بود گیتار می نواخت.

he is a hardworking hombre who never gives up.

او یک مرد سخت کوش است که هرگز تسلیم نمی شود.

that hombre has a great sense of humor.

آن مرد حس شوخ طبعی خوبی دارد.

she fell in love with a handsome hombre.

او عاشق یک مرد جذاب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید