homebuilt

[ایالات متحده]/ˈhəʊmˌbɪlt/
[بریتانیا]/ˈhoʊmˌbɪlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خانگی یا ساخته شده توسط خود شخص
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

homebuilt aircraft

هواپیمای دست‌ساز

homebuilt vehicle

وسیله نقلیه دست‌ساز

homebuilt computer

کامپیوتر دست‌ساز

homebuilt bicycle

دوچرخه دست‌ساز

homebuilt boat

قایق دست‌ساز

homebuilt rocket

موشک دست‌ساز

homebuilt model

مدل دست‌ساز

homebuilt furniture

مبلمان دست‌ساز

homebuilt software

نرم‌افزار دست‌ساز

homebuilt project

پروژه دست‌ساز

جملات نمونه

he built a homebuilt airplane from scratch.

او یک هواپیمای دست‌ساز از ابتدا ساخت.

she showcased her homebuilt furniture at the fair.

او مبلمان دست‌ساز خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشت.

the homebuilt robot amazed everyone at the competition.

ربات دست‌ساز همه را در مسابقه شگفت‌زده کرد.

they spent weekends working on their homebuilt shed.

آنها آخر هفته‌ها را صرف ساختن انبار دست‌ساز خود کردند.

his homebuilt computer runs faster than expected.

کامپیوتر دست‌ساز او سریعتر از حد انتظار کار می‌کند.

we took a tour of a homebuilt tiny house.

ما از یک خانه کوچک دست‌ساز بازدید کردیم.

she is proud of her homebuilt solar panel system.

او به سیستم پنل خورشیدی دست‌ساز خود افتخار می‌کند.

the homebuilt drone captured stunning aerial footage.

پهپاد دست‌ساز فیلم‌های هوایی خیره‌کننده را ضبط کرد.

his homebuilt model train runs smoothly on the tracks.

قطار مدل دست‌ساز او به طور روان روی ریل‌ها حرکت می‌کند.

they are sharing tips on homebuilt gardening tools.

آنها نکات مربوط به ابزارهای باغبانی دست‌ساز را به اشتراک می‌گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید