horripilations of fear
احساس مورموزی ناشی از ترس
horripilations of excitement
احساس مورموزی ناشی از هیجان
horripilations from horror
احساس مورموزی ناشی از وحشت
horripilations of dread
احساس مورموزی ناشی از ترس و هراس
horripilations of disgust
احساس مورموزی ناشی از انزجار
horripilations in darkness
احساس مورموزی در تاریکی
horripilations at night
احساس مورموزی در شب
horripilations of terror
احساس مورموزی ناشی از ترور
horripilations during silence
احساس مورموزی در سکوت
her horripilations were a clear sign of her fear.
احساس مورمور پوست او نشان واضحی از ترسش بود.
the horripilations i felt during the horror movie were intense.
احساس مورمور پوستی که در طول فیلم ترسناک داشتم شدید بود.
his story gave me horripilations all over my body.
داستان او باعث شد که در سراسر بدنم احساس مورمور پوستی کنم.
she experienced horripilations when the ghost appeared.
وقتی که شبح ظاهر شد، او احساس مورمور پوستی کرد.
the chilling wind caused horripilations on my skin.
باد سرد باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
listening to that eerie sound gave me horripilations.
گوش دادن به آن صدای عجیب و غریب باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
his sudden appearance gave me horripilations.
ظاهر ناگهانی او باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
the horror story was so well told that it left me with horripilations.
داستان ترسناک به خوبی گفته شد که باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
she shivered with horripilations as the thunder roared.
همراه با رعد و برق، او با مورمور پوست لرزید.
the haunted house gave me horripilations from head to toe.
خانه تسخیر شده باعث ایجاد مورمور پوست من از سر تا پا شد.
horripilations of fear
احساس مورموزی ناشی از ترس
horripilations of excitement
احساس مورموزی ناشی از هیجان
horripilations from horror
احساس مورموزی ناشی از وحشت
horripilations of dread
احساس مورموزی ناشی از ترس و هراس
horripilations of disgust
احساس مورموزی ناشی از انزجار
horripilations in darkness
احساس مورموزی در تاریکی
horripilations at night
احساس مورموزی در شب
horripilations of terror
احساس مورموزی ناشی از ترور
horripilations during silence
احساس مورموزی در سکوت
her horripilations were a clear sign of her fear.
احساس مورمور پوست او نشان واضحی از ترسش بود.
the horripilations i felt during the horror movie were intense.
احساس مورمور پوستی که در طول فیلم ترسناک داشتم شدید بود.
his story gave me horripilations all over my body.
داستان او باعث شد که در سراسر بدنم احساس مورمور پوستی کنم.
she experienced horripilations when the ghost appeared.
وقتی که شبح ظاهر شد، او احساس مورمور پوستی کرد.
the chilling wind caused horripilations on my skin.
باد سرد باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
listening to that eerie sound gave me horripilations.
گوش دادن به آن صدای عجیب و غریب باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
his sudden appearance gave me horripilations.
ظاهر ناگهانی او باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
the horror story was so well told that it left me with horripilations.
داستان ترسناک به خوبی گفته شد که باعث ایجاد مورمور پوست من شد.
she shivered with horripilations as the thunder roared.
همراه با رعد و برق، او با مورمور پوست لرزید.
the haunted house gave me horripilations from head to toe.
خانه تسخیر شده باعث ایجاد مورمور پوست من از سر تا پا شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید