horripilations

[ایالات متحده]/ˌhɒrɪpɪˈleɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌhɔːrɪpɪˈleɪʃənz/

ترجمه

n. عمل ایجاد دانه‌های برآمده بر روی پوست؛ حالت تجربه دانه‌های برآمده بر روی پوست

عبارات و ترکیب‌ها

horripilations of fear

احساس مورموزی ناشی از ترس

horripilations of excitement

احساس مورموزی ناشی از هیجان

horripilations from horror

احساس مورموزی ناشی از وحشت

horripilations of dread

احساس مورموزی ناشی از ترس و هراس

horripilations of disgust

احساس مورموزی ناشی از انزجار

horripilations in darkness

احساس مورموزی در تاریکی

horripilations at night

احساس مورموزی در شب

horripilations of terror

احساس مورموزی ناشی از ترور

horripilations during silence

احساس مورموزی در سکوت

جملات نمونه

her horripilations were a clear sign of her fear.

احساس مورمور پوست او نشان واضحی از ترسش بود.

the horripilations i felt during the horror movie were intense.

احساس مورمور پوستی که در طول فیلم ترسناک داشتم شدید بود.

his story gave me horripilations all over my body.

داستان او باعث شد که در سراسر بدنم احساس مورمور پوستی کنم.

she experienced horripilations when the ghost appeared.

وقتی که شبح ظاهر شد، او احساس مورمور پوستی کرد.

the chilling wind caused horripilations on my skin.

باد سرد باعث ایجاد مورمور پوست من شد.

listening to that eerie sound gave me horripilations.

گوش دادن به آن صدای عجیب و غریب باعث ایجاد مورمور پوست من شد.

his sudden appearance gave me horripilations.

ظاهر ناگهانی او باعث ایجاد مورمور پوست من شد.

the horror story was so well told that it left me with horripilations.

داستان ترسناک به خوبی گفته شد که باعث ایجاد مورمور پوست من شد.

she shivered with horripilations as the thunder roared.

همراه با رعد و برق، او با مورمور پوست لرزید.

the haunted house gave me horripilations from head to toe.

خانه تسخیر شده باعث ایجاد مورمور پوست من از سر تا پا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید