horsebean

[ایالات متحده]/ˈhɔːsbiːn/
[بریتانیا]/ˈhɔrsbin/

ترجمه

n. نوعی حبوبات، که به عنوان لوبیا فَوا نیز شناخته می‌شود؛ نام دیگری برای لوبیا فَوا
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

horsebean soup

سوپ لوبای اسب

horsebean salad

سالاد لوبای اسب

horsebean stew

خورش لوبای اسب

horsebean dish

غذا با لوبای اسب

horsebean flour

آرد لوبای اسب

horsebean paste

خمیر لوبای اسب

horsebean curry

کاري لوبای اسب

horsebean spread

كره لوبای اسب

horsebean snack

میان وعده لوبای اسب

horsebean recipe

دستور پخت لوبای اسب

جملات نمونه

horsebean is a popular ingredient in many asian dishes.

لوبیا اسب یک ماده محبوب در بسیاری از غذاهای آسیایی است.

eating horsebean can provide a good source of protein.

خوردن لوبیا اسب می تواند منبع خوبی از پروتئین باشد.

she added horsebean to the salad for extra flavor.

او برای طعم بیشتر لوبیا اسب را به سالاد اضافه کرد.

horsebean can be used in soups and stews.

می توان از لوبیا اسب در سوپ ها و غذاهای آبگوشت استفاده کرد.

farmers often grow horsebean as a cover crop.

کشاورزان اغلب لوبیا اسب را به عنوان محصول پوششی کشت می کنند.

horsebean is rich in vitamins and minerals.

لوبیا اسب سرشار از ویتامین ها و مواد معدنی است.

in some cultures, horsebean is considered a delicacy.

در برخی فرهنگ ها، لوبیا اسب به عنوان غذای لذیذ در نظر گرفته می شود.

horsebean can be roasted for a crunchy snack.

می توان لوبیا اسب را برای یک میان وعده ترد برشته کرد.

she learned how to cook horsebean from her grandmother.

او یاد گرفت که چگونه لوبیا اسب را از مادربزرگش بپزد.

horsebean flour is a great gluten-free alternative.

آرد لوبیا اسب یک جایگزین عالی بدون گلوتن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید