horsebeans

[ایالات متحده]/ˈhɔːsbiːnz/
[بریتانیا]/ˈhɔrsˌbiːnz/

ترجمه

n. دانه‌های یک گیاه که به عنوان غذا استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

horsebeans salad

سالاد لوبیا

horsebeans stew

خورش لوبیا

horsebeans soup

سوپ لوبیا

horsebeans recipe

دستور تهیه لوبیا

horsebeans dish

غذا با لوبیا

horsebeans harvest

برداشت لوبیا

horsebeans plant

گیاه لوبیا

horsebeans crop

عملکرد لوبیا

horsebeans field

زمین لوبیا

horsebeans market

بازار لوبیا

جملات نمونه

horsebeans are a great source of protein.

لوبیا اسب منبع خوبی از پروتئین هستند.

many cultures use horsebeans in traditional dishes.

فرهنگ‌های بسیاری از لوبیا اسب در غذاهای سنتی استفاده می‌کنند.

horsebeans can be grown in various climates.

می‌توان لوبیا اسب را در آب و هوای مختلف کشت کرد.

she added horsebeans to the salad for extra texture.

او برای بافت بیشتر، لوبیا اسب به سالاد اضافه کرد.

horsebeans are often used in soups and stews.

اغلب از لوبیا اسب در سوپ و خورش استفاده می‌شود.

farmers appreciate horsebeans for their nitrogen-fixing properties.

کشاورزان به دلیل خواص تثبیت نیتروژن، از لوبیا اسب قدردانی می‌کنند.

horsebeans can be roasted for a crunchy snack.

می‌توان لوبیا اسب را برای یک میان وعده ترد، برشته کرد.

in some regions, horsebeans are a staple food.

در برخی مناطق، لوبیا اسب یک غذای اصلی است.

horsebeans are rich in vitamins and minerals.

لوبیا اسب سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی است.

she enjoys experimenting with horsebean recipes.

او از آزمایش دستور العمل‌های لوبیا اسب لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید