horsemaster

[ایالات متحده]/ˈhɔːsˌmɑːstə/
[بریتانیا]/ˈhɔːrsˌmæstər/

ترجمه

n. مربی اسب؛ معلم رانندگی اسب؛ فروشنده اجاره اسب
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

the horsemaster

پرورش دهنده اسب

a horsemaster

یک پرورش دهنده اسب

skilled horsemaster

پرورش دهنده اسب ماهر

expert horsemaster

پرورش دهنده اسب متخصص

master horsemaster

پرورش دهنده اسب ماهرانه

horsemaster's skill

مهارت پرورش دهنده اسب

renowned horsemaster

پرورش دهنده اسب معروف

become horsemaster

شدن پرورش دهنده اسب

young horsemaster

پرورش دهنده اسب جوان

horsemaster training

آموزش پرورش دهنده اسب

جملات نمونه

the horsemaster adjusted the saddle to ensure a comfortable fit for the stallion.

مربی اسب، سواره را تنظیم کرد تا برای اسب نر راحتی مناسب داشته باشد.

as the royal horsemaster, he was responsible for the king's white steeds.

به عنوان مربی اسب سلطنتی، او مسئول اسب‌های سفید پادشاه بود.

young knights respected the horsemaster for his deep knowledge of equine anatomy.

نوجوانان ریزمن، مربی اسب را به دلیل دانش عمیق او در آناتومی اسب احترام می‌گذاشتند.

manwë was titled the horsemaster due to his legendary skills in riding.

منوو به عنوان مربی اسب ملقب شد به دلیل مهارت‌های اسطوره‌ای او در راندن.

the film required a professional horsemaster to manage the stampede scene safely.

فیلم نیاز به یک مربی اسب حرفه‌ای داشت تا صحنه گریزه‌ای را به امان برساند.

when the colt refused the bridle, the horsemaster remained calm and patient.

وقتی جواد بند اسب را نپذیرفت، مربی اسب آرام و صبور ماند.

the ancient scroll described a horsemaster taming a wild dragon.

پرچم باستانی یک مربی اسب را توصیف می‌کرد که یک دракون وحشی را آموزش می‌دهد.

every morning, the horsemaster inspected the hooves of the cavalry unit.

هر صبح، مربی اسب پاچه‌های واحد کавالری را بررسی می‌کرد.

she proved to be a horsemaster of rare talent, winning every competition.

او ثابت کرد که یک مربی اسب با استعداد نادر است و در تمام مسابقات برنده می‌شود.

the scottish highlands were the perfect training ground for the horsemaster.

بالاترین نقاط اسکاتلند به عنوان زمینه‌ی آموزشی کامل برای مربی اسب بود.

in his retirement, the old horsemaster wrote a guide on dressage.

در بازنشستگی‌اش، مربی اسب قدیمی یک راهنمایی درباره‌ی دресاژ نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید