hotly contested
بحث داغ
arguing hotly
بحث کردن با شدت
hotly debated topic
موضوع مورد بحث داغ
pursue hotly
به شدت دنبال کردن
The rumour was hotly denied.
شایعه به شدت رد شد.
the rumours were hotly denied.
شایعات به شدت رد شدند.
a hotly contested will; answered hotly that he was innocent.
یک اراده به شدت مورد مناقشه؛ با پاسخگویی با شدت به این ادعا که او بیگناه بود.
the issues have been hotly contested.
این مسائل به شدت مورد مناقشه قرار گرفته اند.
The subject was hotly debated among the members of the committee.
این موضوع به شدت بین اعضای کمیته مورد بحث قرار گرفت.
he rushed out, hotly pursued by Boris.
او با عجله بیرون رفت، به شدت توسط بوریس تعقیب شد.
The vacant seat of the financial minister is hotly contested among politicians.
صندلی خالی وزیر مالیه به شدت بین سیاستمداران مورد مناقشه است.
He was hotly pursued after by his dog.
او بلافاصله پس از آن توسط سگش تعقیب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید