housekeeps

[ایالات متحده]/ˈhaʊskiːp/
[بریتانیا]/ˈhaʊskiːp/

ترجمه

vi. مدیریت یک خانواده؛ مراقبت از امور داخلی

عبارات و ترکیب‌ها

housekeep duties

وظایف نظافت

housekeep service

خدمات نظافتی

housekeep staff

پرسنل نظافت

housekeep tasks

وظایف نظافت

housekeep supplies

تجهیزات نظافتی

housekeep schedule

برنامه نظافت

housekeep management

مدیریت نظافت

housekeep checklist

لیست بررسی نظافت

housekeep plan

برنامه نظافت

جملات نمونه

she decided to housekeep during her summer break.

او تصمیم گرفت در تعطیلات تابستانی خود نظافت کند.

it's important to housekeep regularly to maintain a clean home.

برای حفظ یک خانه تمیز، به طور منظم نظافت کردن مهم است.

they hired someone to housekeep their vacation rental.

آنها شخصی را برای نظافت محل استراحت تعطیلات خود استخدام کردند.

he prefers to housekeep on weekends when he has more time.

او ترجیح می دهد آخر هفته ها که زمان بیشتری دارد نظافت کند.

housekeeping can be a rewarding job for those who enjoy cleaning.

نظافت می تواند یک شغل پاداش دهنده برای کسانی باشد که از تمیز کردن لذت می برند.

she learned to housekeep efficiently from her mother.

او از مادرش یاد گرفت که چگونه به طور موثر نظافت کند.

many people find it hard to housekeep while working full-time.

بسیاری از مردم در حین کار تمام وقت، نظافت را دشوار می دانند.

he uses a checklist to housekeep his apartment.

او از یک چک لیست برای نظافت آپارتمان خود استفاده می کند.

housekeeping includes tasks like dusting and vacuuming.

نظافت شامل کارهایی مانند گردگیری و جارو کشیدن است.

she takes pride in her ability to housekeep well.

او به توانایی خود در نظافت خوب افتخار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید