housemaid

[ایالات متحده]/'haʊsmeɪd/
[بریتانیا]/'haʊsmed/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (به‌ویژه در گذشته) زنی که برای تمیز کردن و انجام کارهای خانه در یک خانواده استخدام شده است.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

Sophie got a housemaid to make a fire.

سوفی استخدام کرد یک خادمه برای روشن کردن آتش.

The daily housemaid hoovers the carpet every other day.

خادمه روزانه هر دو روز یکبار فرش را جارو می‌کند.

The housemaid comes to mop our kitchen floor twice a week.

خادمه دو بار در هفته برای تمیز کردن کف آشپزخانه ما می‌آید.

My grandmother used to work below stairs as a housemaid when she was young.

وقتی مادربزرگم جوان بود، در طبقات پایین به عنوان خادمه کار می‌کرد.

the housemaid is cleaning the house

خادمه در حال تمیز کردن خانه است.

the housemaid is cooking dinner

خادمه در حال پختن شام است.

the housemaid is doing laundry

خادمه در حال انجام کار لباس‌شویی است.

the housemaid is dusting the furniture

خادمه در حال تمیز کردن غبار مبلمان است.

the housemaid is ironing clothes

خادمه در حال اتو کردن لباس است.

the housemaid is making the beds

خادمه در حال مرتب کردن تخت‌ها است.

the housemaid is taking out the trash

خادمه در حال بیرون بردن زباله است.

the housemaid is vacuuming the carpets

خادمه در حال جاروبرقی کردن فرش است.

the housemaid is organizing the pantry

خادمه در حال مرتب کردن انباری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید