break the humdrums
شکستن یکنواختیها
escape the humdrums
فرار از یکنواختیها
humdrums of life
یکنواختیهای زندگی
end the humdrums
پایان دادن به یکنواختیها
humdrums at work
یکنواختیها در کار
humdrums in routine
یکنواختیها در برنامه روزانه
overcome the humdrums
غلبه بر یکنواختیها
humdrums of daily
یکنواختیهای روزانه
humdrums of boredom
یکنواختیهای خستگی
humdrums of tasks
یکنواختیهای وظایف
after the humdrums of daily life, we decided to take a vacation.
بعد از یکنواختی زندگی روزمره، تصمیم گرفتیم به یک تعطیلات برویم.
he tried to escape the humdrums by picking up a new hobby.
او سعی کرد با شروع یک سرگرمی جدید از یکنواختی فرار کند.
the humdrums of the nine-to-five job can be exhausting.
یکنواختی شغل نه تا پنج میتواند خستهکننده باشد.
she often complains about the humdrums of her routine.
او اغلب در مورد یکنواختی روتین خود شکایت میکند.
to break the humdrums, we organized a surprise party.
برای شکستن یکنواختی، ما یک مهمانی غافلگیرکننده ترتیب دادیم.
the weekend was a welcome break from the humdrums of work.
آخر هفته یک استراحت خوشایند از یکنواختی کار بود.
traveling helps me escape the humdrums of everyday life.
سفر به من کمک میکند تا از یکنواختی زندگی روزمره فرار کنم.
he found joy in the little things to combat the humdrums.
او شادی را در چیزهای کوچک برای مقابله با یکنواختی یافت.
movies are a great way to forget about the humdrums.
فیلمها راهی عالی برای فراموش کردن یکنواختی هستند.
she often seeks adventure to escape the humdrums of life.
او اغلب به دنبال ماجراجویی برای فرار از یکنواختی زندگی میرود.
break the humdrums
شکستن یکنواختیها
escape the humdrums
فرار از یکنواختیها
humdrums of life
یکنواختیهای زندگی
end the humdrums
پایان دادن به یکنواختیها
humdrums at work
یکنواختیها در کار
humdrums in routine
یکنواختیها در برنامه روزانه
overcome the humdrums
غلبه بر یکنواختیها
humdrums of daily
یکنواختیهای روزانه
humdrums of boredom
یکنواختیهای خستگی
humdrums of tasks
یکنواختیهای وظایف
after the humdrums of daily life, we decided to take a vacation.
بعد از یکنواختی زندگی روزمره، تصمیم گرفتیم به یک تعطیلات برویم.
he tried to escape the humdrums by picking up a new hobby.
او سعی کرد با شروع یک سرگرمی جدید از یکنواختی فرار کند.
the humdrums of the nine-to-five job can be exhausting.
یکنواختی شغل نه تا پنج میتواند خستهکننده باشد.
she often complains about the humdrums of her routine.
او اغلب در مورد یکنواختی روتین خود شکایت میکند.
to break the humdrums, we organized a surprise party.
برای شکستن یکنواختی، ما یک مهمانی غافلگیرکننده ترتیب دادیم.
the weekend was a welcome break from the humdrums of work.
آخر هفته یک استراحت خوشایند از یکنواختی کار بود.
traveling helps me escape the humdrums of everyday life.
سفر به من کمک میکند تا از یکنواختی زندگی روزمره فرار کنم.
he found joy in the little things to combat the humdrums.
او شادی را در چیزهای کوچک برای مقابله با یکنواختی یافت.
movies are a great way to forget about the humdrums.
فیلمها راهی عالی برای فراموش کردن یکنواختی هستند.
she often seeks adventure to escape the humdrums of life.
او اغلب به دنبال ماجراجویی برای فرار از یکنواختی زندگی میرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید