humdrums

[ایالات متحده]/ˈhʌm.drʌmz/
[بریتانیا]/ˈhʌm.drʌmz/

ترجمه

adj. یکنواخت; خسته‌کننده
n. یکنواختی; کسل‌کننده
vi. به صورت یکنواخت پیش رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

break the humdrums

شکستن یکنواختی‌ها

escape the humdrums

فرار از یکنواختی‌ها

humdrums of life

یکنواختی‌های زندگی

end the humdrums

پایان دادن به یکنواختی‌ها

humdrums at work

یکنواختی‌ها در کار

humdrums in routine

یکنواختی‌ها در برنامه روزانه

overcome the humdrums

غلبه بر یکنواختی‌ها

humdrums of daily

یکنواختی‌های روزانه

humdrums of boredom

یکنواختی‌های خستگی

humdrums of tasks

یکنواختی‌های وظایف

جملات نمونه

after the humdrums of daily life, we decided to take a vacation.

بعد از یکنواختی زندگی روزمره، تصمیم گرفتیم به یک تعطیلات برویم.

he tried to escape the humdrums by picking up a new hobby.

او سعی کرد با شروع یک سرگرمی جدید از یکنواختی فرار کند.

the humdrums of the nine-to-five job can be exhausting.

یکنواختی شغل نه تا پنج می‌تواند خسته‌کننده باشد.

she often complains about the humdrums of her routine.

او اغلب در مورد یکنواختی روتین خود شکایت می‌کند.

to break the humdrums, we organized a surprise party.

برای شکستن یکنواختی، ما یک مهمانی غافلگیرکننده ترتیب دادیم.

the weekend was a welcome break from the humdrums of work.

آخر هفته یک استراحت خوشایند از یکنواختی کار بود.

traveling helps me escape the humdrums of everyday life.

سفر به من کمک می‌کند تا از یکنواختی زندگی روزمره فرار کنم.

he found joy in the little things to combat the humdrums.

او شادی را در چیزهای کوچک برای مقابله با یکنواختی یافت.

movies are a great way to forget about the humdrums.

فیلم‌ها راهی عالی برای فراموش کردن یکنواختی هستند.

she often seeks adventure to escape the humdrums of life.

او اغلب به دنبال ماجراجویی برای فرار از یکنواختی زندگی می‌رود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید