humin

[ایالات متحده]/ˈhjuːmɪn/
[بریتانیا]/ˈhjuːmɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماده ارگانیک که در خاک یافت می‌شود
Word Forms
جمعhumins

عبارات و ترکیب‌ها

humin touch

تماس هومین

humin spirit

روح هومین

humin connection

ارتباط هومین

humin experience

تجربه هومین

humin values

ارزش‌های هومین

humin rights

حقوق هومین

humin nature

طبیعت هومین

humin qualities

ویژگی‌های هومین

humin relations

روابط هومین

humin approach

رویکرد هومین

جملات نمونه

humin is known for its kindness towards others.

او به خاطر مهربانی با دیگران شناخته شده است.

she has a humin touch when dealing with children.

وقتی با کودکان برخورد می‌کند، یک حس humin دارد.

his humin nature makes him a great leader.

طبع humin او باعث می‌شود رهبر خوبی باشد.

people appreciate her humin approach to problem-solving.

افراد از رویکرد humin او در حل مشکلات قدردانی می‌کنند.

humin interactions can strengthen community bonds.

تعاملات humin می‌تواند پیوندهای اجتماعی را تقویت کند.

they are known for their humin hospitality.

آنها به خاطر مهمان نوازی humin خود شناخته شده اند.

a humin demeanor can ease tense situations.

یک رفتار humin می‌تواند شرایط تنش‌زا را کاهش دهد.

her humin spirit inspires those around her.

روحیه humin او الهام بخش کسانی است که در اطراف او هستند.

he always has a humin smile for everyone he meets.

او همیشه برای هر کسی که ملاقات می‌کند لبخند humin دارد.

humin gestures can make a big difference in someone's day.

حرکات humin می‌توانند یک تفاوت بزرگ در روز یک نفر ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید