hurdled

[ایالات متحده]/ˈhɜːdl/
[بریتانیا]/ˈhɜːrdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مانع; بار
vt. غلبه کردن
vi. غلبه کردن; پرش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

overcome hurdles

غلبه بر موانع

clear a hurdle

پریدن از یک مانع

jump a hurdle

پريدن از مانع

hurdle race

مسابقه مانع

hurdle event

رقابت مانع

hurdle training

آمادگی بدنی برای مانع

جملات نمونه

the last hurdle before graduation.

آخرین مانع قبل از فارغ التحصیلی.

there are many hurdles to overcome.

برای غلبه بر چالش‌های بسیاری وجود دارد.

The runner hurdled the fence.

دوچرخه‌سوار از روی حصار پرید.

The horse hurdled both the fence and the ditch.

اسب هم از روی حصار و هم از روی جوی آب پرید.

The final hurdles have been removed.

آخرین موانع حذف شده‌اند.

In starting a new company, many hurdles must be crossed.

در شروع یک شرکت جدید، موانع بسیاری وجود دارد که باید از آنها عبور کرد.

Zambia's Samel Matitle won first place in the 400 meter hurdle, with an achievement of 48.22 seconds.

سامل متایله از زامبیا با ثبت رکورد 48.22 ثانیه، مقام اول دو سرعت 400 متر با مانع را کسب کرد.

With her speed and agility, Cage cut out all her competitors in the hurdle race.

با سرعت و چابکی خود، کیج تمام رقبای خود را در مسابقه مانع از بین برد.

One thing I can say is that you'll have fun with the responsibilities of eldercare if you enjoy running the high hurdles while juggling angry badgers.

یک چیزی که می‌توانم بگویم این است که اگر از دویدن با مانع در حالی که دارت‌های عصبانی را به هوا پرتاب می‌کنید، لذت می‌برید، مسئولیت‌های مراقبت از سالمندان را سرگرم‌کننده خواهید یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید