hurtfully

[ایالات متحده]/ˈhɜːt.fəl.i/
[بریتانیا]/ˈhɜrt.fəl.i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که باعث درد یا رنج می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

hurtfully honest

بی‌رحمانه صادقانه

hurtfully critical

به شدت انتقادآمیز

hurtfully blunt

بی‌پرده و رک

hurtfully sarcastic

به طرز تحقیرآمیزی طعنه‌آمیز

hurtfully rude

بی‌ادبانه

hurtfully dismissive

بی‌توجه و تحقیرآمیز

hurtfully mocking

به طرز مسخره‌کننده تحقیرآمیز

hurtfully insensitive

بی‌حس و گزنده

hurtfully direct

صادقانه و مستقیم

hurtfully accurate

به طرز دردناکی دقیق

جملات نمونه

she spoke hurtfully during the argument.

او در طول بحث به طرز دردناکی صحبت کرد.

he hurtfully reminded her of her mistakes.

او به طرز دردناکی او را از اشتباهاتش یادآوری کرد.

they laughed hurtfully at his misfortune.

آنها به طرز دردناکی به بدبختی او خندیدند.

her comments were hurtfully critical.

نظرات او به طرز دردناکی انتقادآمیز بود.

he hurtfully dismissed her feelings.

او احساسات او را به طرز دردناکی نادیده گرفت.

the joke was meant to be funny but came off hurtfully.

قرار بود شوخی خنده دار باشد اما به طرز دردناکی جلوه کرد.

she hurtfully compared him to others.

او به طرز دردناکی او را با دیگران مقایسه کرد.

his hurtfully blunt remarks upset everyone.

اظهارات رکیک و دردناک او باعث ناراحتی همه شد.

they hurtfully ignored his contributions.

آنها به طرز دردناکی از مشارکت او غافل شدند.

she hurtfully pointed out his flaws.

او به طرز دردناکی نقاط ضعف او را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید