harmfully affecting
به طور مخرب اثرگذاری
harmfully exposed
به طور مخرب در معرض قرار گرفتن
harmfully impacting
به طور مخرب تأثیرگذاری
harmfully interacting
به طور مخرب تعامل
harmfully altering
به طور مخرب تغییر دادن
harmfully influencing
به طور مخرب تأثیرگذاری
harmfully changing
به طور مخرب تغییر دادن
harmfully damaging
به طور مخرب آسیب رساندن
harmfully reacting
به طور مخرب واکنش نشان دادن
harmfully interfering
به طور مخرب دخالت کردن
the chemicals reacted harmfully, creating a dangerous gas.
مواد شیمیایی به طور خطرناکی واکنش نشان دادند و یک گاز خطرناک ایجاد کردند.
smoking can harmfully affect your respiratory health.
سیگار کشیدن میتواند به طور خطرناکی بر سلامت تنفسی شما تأثیر بگذارد.
the news about the company's losses spread harmfully through the market.
اخبار مربوط به زیانهای شرکت به طور خطرناکی در بازار منتشر شد.
exposure to the sun can harmfully damage your skin.
قرار گرفتن در معرض نور خورشید میتواند به طور خطرناکی به پوست شما آسیب برساند.
negative criticism can harmfully impact a person's self-esteem.
انتقادات منفی میتواند به طور خطرناکی بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.
the loud noise alarmingly and harmfully startled the animals.
صدای بلند به طور هولناک و خطرناک حیوانات را بترساند.
the factory's waste discharged harmfully into the river.
ضایعات کارخانه به طور خطرناکی وارد رودخانه شد.
gossip can harmfully damage relationships between friends.
گossip میتواند به طور خطرناکی روابط بین دوستان را تخریب کند.
the constant stress at work is harmfully affecting my sleep.
استرس مداوم در محل کار به طور خطرناکی بر خواب من تأثیر میگذارد.
the misleading information spread harmfully across social media.
اطلاعات گمراهکننده به طور خطرناکی در رسانههای اجتماعی منتشر شد.
the harsh chemicals harmfully stripped the paint from the metal.
مواد شیمیایی خشن به طور خطرناکی رنگ را از فلز جدا کرد.
harmfully affecting
به طور مخرب اثرگذاری
harmfully exposed
به طور مخرب در معرض قرار گرفتن
harmfully impacting
به طور مخرب تأثیرگذاری
harmfully interacting
به طور مخرب تعامل
harmfully altering
به طور مخرب تغییر دادن
harmfully influencing
به طور مخرب تأثیرگذاری
harmfully changing
به طور مخرب تغییر دادن
harmfully damaging
به طور مخرب آسیب رساندن
harmfully reacting
به طور مخرب واکنش نشان دادن
harmfully interfering
به طور مخرب دخالت کردن
the chemicals reacted harmfully, creating a dangerous gas.
مواد شیمیایی به طور خطرناکی واکنش نشان دادند و یک گاز خطرناک ایجاد کردند.
smoking can harmfully affect your respiratory health.
سیگار کشیدن میتواند به طور خطرناکی بر سلامت تنفسی شما تأثیر بگذارد.
the news about the company's losses spread harmfully through the market.
اخبار مربوط به زیانهای شرکت به طور خطرناکی در بازار منتشر شد.
exposure to the sun can harmfully damage your skin.
قرار گرفتن در معرض نور خورشید میتواند به طور خطرناکی به پوست شما آسیب برساند.
negative criticism can harmfully impact a person's self-esteem.
انتقادات منفی میتواند به طور خطرناکی بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.
the loud noise alarmingly and harmfully startled the animals.
صدای بلند به طور هولناک و خطرناک حیوانات را بترساند.
the factory's waste discharged harmfully into the river.
ضایعات کارخانه به طور خطرناکی وارد رودخانه شد.
gossip can harmfully damage relationships between friends.
گossip میتواند به طور خطرناکی روابط بین دوستان را تخریب کند.
the constant stress at work is harmfully affecting my sleep.
استرس مداوم در محل کار به طور خطرناکی بر خواب من تأثیر میگذارد.
the misleading information spread harmfully across social media.
اطلاعات گمراهکننده به طور خطرناکی در رسانههای اجتماعی منتشر شد.
the harsh chemicals harmfully stripped the paint from the metal.
مواد شیمیایی خشن به طور خطرناکی رنگ را از فلز جدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید